X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

swc

شنبه 17 مهر‌ماه سال 1389
توسط: Mr.Hawkman

چهل حدیث - حدیث ششم

الحدیث السادس‏

بالسّند المتّصل إلى محمّد بن یعقوب، عن محمّد بن یحیى، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان و عبد العزیز العبدی، عن عبد اللّه بن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه، علیه السلام، قال: من أصبح و أمسى و الدّنیا أکبر همّه، جعل اللّه الفقر بین عینیه و شتّت أمره، و لم ینل من الدّنیا إلاّ ما قسم له. و من أصبح و أمسى و الآخرة أکبر همّه، جعل اللّه الغنى فی قلبه و جمع له أمره. «1»

ترجمه «ابن ابى یعفور گوید که حضرت صادق، علیه السّلام، گفت: «کسى که صبح کند و شام کند و حال اینکه دنیا بزرگترین همّ او باشد، قرار دهد خدا فقر را بین دو چشمش، و درهم کند کار او را، برخوردار نگردد از دنیا مگر آنچه قسمت شده است براى او. و کسى که صبح و شام کند در صورتى که آخرت بزرگترین همّ او باشد، قرار دهد خدا بى‏نیازى را در دل او، و گرد آورد براى او کار او را.»

شرح بدان که از براى «دنیا» و «آخرت» اطلاقاتى است به حسب انظار ارباب علوم.

و میزان معارف و علوم آنها، که بحث از حقیقت آن به حسب اصطلاح علمى مهم به امر ما نیست، و صرف همت در فهم اصطلاحات و رد و قبول و جرح و تعدیل باز دارد پیاده را ز سبیل. [1] آنچه در این باب مهم است فهم دنیاى مذمومه است که انسان طالب آخرت اگر بخواهد از آن احتراز کند، با خبرت احتراز نماید. و آنچه اعانت کند انسان را در این سلوک راه نجات، و ما آن را ان شاء اللّه در ضمن چند فصل بیان مى‏کنیم. و از خداى تعالى توفیق مى‏طلبیم در سلوک این طریق.

__________________________________________________

 [1]

          «خواب نوشین بامداد رحیل             باز دارد پیاده را ز سبیل».

فصل بیان کلام مولانا مجلسى (ره) در حقیقت دنیاى مذمومه‏

جناب محقق خبیر و محدث بینظیر، مولانا مجلسى، «1» علیه الرحمة، مى‏فرماید: بدان آنچه از مجموع آیات و اخبار ظاهر مى‏شود به حسب فهم ما، این است که دنیاى مذمومه مرکب است از یک امورى که انسان را باز دارد از طاعت خدا و دوستى او و تحصیل آخرت. پس دنیا و آخرت با هم متقابل‏اند. هر چه باعث رضاى خداى سبحان و قرب او شود، از آخرت است اگر چه به حسب ظاهر از دنیا باشد، مثل تجارات و زراعات و صناعاتى که مقصود از آنها معیشت عیال باشد براى اطاعت امر خدا، و صرف کردن آنها در مصارف خیریه و اعانت کردن به محتاجان و صدقات و باز ایستادن از سؤال از مردم، و غیر آن، و این‏ها همه از آخرت است گر چه مردم آن را از دنیا دانند. و ریاضات مبتدعه و اعمال ریائیه، گرچه با تزهد و انواع مشقت باشد، از دنیاست، زیرا که باعث دورى از خدا شود و قرب به سوى او نیاورد، مثل اعمال کفار و مخالفان. انتهى. «2»

و از یکى از محققان نقل فرماید که دنیا و آخرت تو عبارت است از دو حالت از حالات قلب تو: آنچه نزدیک است و قبل از مردن، نامش دنیاست. و آنچه بعد از این آید و پس از مردن است، نامش آخرت است. پس آنچه از براى تو در آن حظ و نصیب و شهوت و لذت است قبل از موت، آن دنیاست در حق تو. «3»

فقیر گوید که مى‏توان گفت که دنیا گاهى گفته مى‏شود به نشئه نازله وجود که دار تصرم و تغییر و مجاز است، و آخرت به رجوع از این نشئه به ملکوت و باطن خود که دار ثبوت و خلود و قرار است. و این نشئه از براى هر نفسى از نفوس و شخصى از اشخاص متحقق است. بالجمله، از براى هر موجودى مقام ظهور و ملک و شهودى است، و آن مرتبه نازله دنیاویه آن است، و مقام بطون و ملکوت و غیبى است، و آن نشئه صاعده اخرویه آن است. و این نشئه نازله دنیاویه گرچه خود بذاته ناقص و اخیره مراتب وجود است ولى چون مهد تربیت نفوس قدسیه و دار التحصیل مقامات عالیه و مزرعه آخرت است، از احسن مشاهد وجودیه و اعز نشآت و مغتنمترین عوالم است پیش اولیا و اهل سلوک آخرت. و اگر این مواد ملکیه و تغییرات و حرکات جوهریه طبیعیه و ارادیه نبود و خداى تعالى مسلط نکرده بود بر این نشئه تبدلات و  تصرمات را، احدى از نفوس ناقصه به حد کمال موعود خود و دار قرار و ثبات خود نمى‏رسید، و نقص کلى در ملک و ملکوت وارد مى‏شد. و آنچه در لسان قرآن و احادیث وارد شده از مذمت این عالم در حقیقت به خود او رجوع نمى‏کند، به حسب نوع و اکثریت، بلکه به توجه به آن به علاقه قلبیه و محبت به آن رجوع مى‏کند.

پس، معلوم شد که از براى انسان دو دنیاست: یکى ممدوح و یکى مذموم.

آنچه ممدوح است، حصول در این نشئه که دار التربیة و دار التحصیل و محل تجارت مقامات و اکتساب کمالات و تهیه زندگانى سعادتمند ابدى است که بدون ورود در اینجا امکان پذیر نیست. چنانچه حضرت مولى الموحدین و امیر المؤمنین، صلوات اللّه علیه، در یکى از خطبه‏هاى خود مى‏فرماید- پس از آنکه شنید از یک نفر که ذم دنیا مى‏کند-: إنّ الدّنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیة لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزوّد منها، و دار موعظة لمن اتّعظ بها، مسجد أحبّاء اللّه و مصلّى ملائکة اللّه و مهبط وحى اللّه و متجر أولیاء اللّه. اکتسبوا فیها الرّحمة و ربحوا فیها الجنّة ... [1] و قول خداى تعالى: و لنعم دار المتّقین. [2] به حسب روایت عیّاشى [3] از حضرت باقر، علیه السلام، تفسیر به «دنیا» شده است. [4] پس، عالم ملک، که مظهر جمال و جلال است و حضرت شهادت مطلقه است، به یک معنى مذمتى ندارد، و آنچه مذموم است دنیاى خود انسان است، به معنى وجهه قلب به طبیعت و دلبستگى و محبت آن است که آن منشأ تمام مفاسد و خطاهاى قلبى و قالبى است. چنانچه در کافى شریف از جناب صادق، علیه السلام، حدیث مى‏کند: قال، علیه السّلام: رأس کلّ خطیئة حبّ الدّنیا. [5] و عن أبی جعفر، علیه السّلام: ما ذئبان ضاریان فی غنم لیس لها راع، هذا فی أوّلها و هذا فی آخرها، بأسرع فیها من حبّ المال و الشّرف فی دین المؤمن. «1» پس، تعلق قلب و محبت دنیا عبارت از دنیاى مذموم است، و هر چه دلبستگى به آن زیادتر باشد، حجاب بین انسان و دار کرامت او و پرده ما بین قلب و حق بیشتر و غلیظتر شود. و آنچه در بعضى از احادیث شریفه است که از براى خدا هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت [6]، «حجابهاى ظلمانى» تواند همین تعلقات قلبیه باشد به دنیا. و هر قدر تعلقات بیشتر باشد، حجابها زیادتر است. و هر چه تعلق شدیدتر باشد، حجاب غلیظتر و خرق آن مشکلتر است.

__________________________________________________

 [1] «همانا دنیا سراى راستى است براى آنکه با آن از در راستى درآید، و سراى درستى است براى آنکه آن را دریابد، و سراى بى‏نیازى است براى آنکه از آن توشه برگیرد، و سراى پند است براى آنکه از آن پند گیرد. دنیا سجده‏گاه دوستداران خدا، و نماز خانه فرشتگان خدا، و جاى فرود وحى خدا و بازار یاران خدا است که در آن رحمت را به دست آورند و بهشت را سود برند.» نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 1138 «حکمت» 126.

 [2] «چه نیکو است جایگاه پرهیزگاران.» (نحل- 30).

 [3] ابو نصر محمد بن مسعود بن محمد بن عیّاشى تمیمى از بزرگان علماى شیعه و از استوانه‏هاى حدیث و تفسیر روایى در اواخر قرن سوم هجرى است. محدّثین بزرگى چون شیخ کشّى صاحب رجال و شیخ جعفر بن محمد عیاشى فرزندش از او روایت کرده‏اند. آثار بسیارى دارد، شیخ طوسى آثار او را افزون از 200 شمرده است، از آثار اوست: کتاب التفسیر، کتاب الصّلاة، کتاب الطب، کتاب معرفة الناقلین، کتاب الغیبة.

 [4] عن ابن مسکان، عن أبی جعفر، علیه السلام، فى قوله: و لنعم دار المتقین، قال: الدنیا، تفسیر عیاشى، ج 2، ص 258.

 [5] «دنیا دوستى منشأ هر گناه است.» اصول کافى ج 2، ص 315، «کتاب ایمان و کفر»، «باب حب الدنیا و الحرص علیها»، حدیث 1.

 [6] عن النبى (ص) انّ للّه تبارک و تعالى سبعین ألف حجاب من نور و ظلمة. بحار الانوار ج 55 ص 45 «کتاب السماء و العالم باب 5»، ذیل حدیث 13.

فصل در بیان سبب زیاد شدن حب دنیا

بدان که انسان چون ولیده همین عالم طبیعت است و مادر او همین دنیاست و اولاد این آب و خاک است، حب این دنیا در قلبش از اول نشو و نما مغروس است، و هر چه بزرگتر شود، این محبت در دل او نمو مى‏کند. و به واسطه این قواى شهویه و آلات التذاذیه که خداوند به او مرحمت فرموده براى حفظ شخص و نوع، محبت او روز افزون شود و دلبستگى او رو به ازدیاد گذارد. و چون این عالم را محل التذاذات و تعیشات خود مى‏پندارد و مردن را اسباب انقطاع از آنها مى‏داند، و اگر به حسب برهان حکما یا اخبار انبیا، صلوات اللّه علیهم، عقیده‏مند به عالم آخرت شده باشد و به کیفیات و حیات و کمالات آن، قلبش باز از آن بیخبر است و قبول ننموده، چه رسد به آنکه به مقام اطمینان رسیده باشد، لهذا حبش به این عالم خیلى زیاد مى‏شود.

و نیز چون فطرتا انسان حب بقاء دارد و از فنا و زوال متنفر و گریزان است، و مردن را فنا گمان مى‏کند، گر چه عقلش هم تصدیق کند که این عالم دار فنا و گذرگاه است و آن عالم باقى و سرمدى است، ولى عمده ورود در قلب است، بلکه مرتبه کمال آن اطمینان است، چنانچه حضرت إبراهیم خلیل الرحمن، علیه السلام، از حق تعالى مرتبه اطمینان را طلب کرد و به او مرحمت گردید [1]. پس چون قلوب یا ایمان به آخرت ندارند، مثل قلوب ما گر چه تصدیق عقلى داریم، یا اطمینان ندارند، حب بقاء در این عالم را دارند و از مرگ و خروج از این نشئه گریزان‏اند. و اگر قلوب مطلع شوند که این عالم دنیا پست‏ترین عوالم است و دار فنا و زوال و تصرم و تغیر است و عالم هلاک و نقص است، و عوالم دیگر که بعد از موت است هر یک باقى و ابدى و دار کمال و ثبات و حیات و بهجت و سرور است، فطرتا حب آن عالم را پیدا مى‏کنند و از این عالم گریزان گردند. و اگر از این مقام بالا رود و به مقام شهود و وجدان رسد و صورت باطنیه این عالم را و علاقه به این عالم را [و صورت باطنیه آن عالم را] و علاقه به آن را ببیند، این عالم براى او سخت و ناگوار شود و تنفر از آن پیدا کند، و اشتیاق پیدا کند که از این محبس ظلمانى و غل و زنجیر زمان و تصرم خلاص شود.

چنانچه در کلمات اولیا اشاره به این معنى شده است: حضرت مولى الموالى‏

__________________________________________________

 [1] اشاره است به آیه مبارکه و اذ قال إبراهیمُ ربِّ ارِنى کیفَ تُحْیىِ الموتى قالَ اوَ لَم تؤُمِنْ قالَ بلى‏ وَ لکنْ لِیَطْمَئِنَّ قلبى. (و آن گاه که إبراهیم گفت: پروردگارا، نشانم ده چگونه مردگان را زنده مى‏کنى، گفت، مگر ایمان نیاوردى؟ گفت: آرى ایمان دارم، اما براى اینکه دلم آرام گیرد.» (بقره- 260).

مى‏فرماید: و اللّه لابن أبی طالب آنس بالموت من الطّفل بثدى أمّه. «1» «به خدا قسم که پسر أبو طالب مأنوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش.» زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالى را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحى نبود، در این محبس ظلمانى طبیعت نفوس طاهره آنها لحظه‏اى توقّف نمى‏کرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات ملکى، بلکه تأییدات ملکوتى، براى محبین و مجذوبین رنج و المى است که ما تصور آن را نمى‏توانیم کنیم. بیشتر ناله اولیا از درد فراق و جدایى از محبوب است و کرامت او، چنانچه در مناجاتهاى خود اشاره بدان کرده‏اند، [1] با اینکه آنها احتجابات ملکى و ملکوتى را نداشته‏اند و از جهنم طبیعت گذشته‏اند و آن خامده بوده و فروزان نبوده [2] و تعلقات عالم در آنها نبوده و قلوب آنها خطیئه طبیعى نداشته، ولى وقوع در عالم طبیعت خود حظ طبیعى است، و التذاذ قهرى که در ملک حاصل مى‏شد، براى آنها و لو به مقدار خیلى کم هم باشد اسباب حجاب بوده. چنانچه از حضرت رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، منقول است که مى‏فرمود: لیغان على قلبی و إنّى لأستغفر اللّه فی کلّ یوم سبعین مرّة. [3] و شاید خطیئه حضرت آدم، ابو البشر، همین توجه قهرى به تدبیر ملک و احتیاج قهرى به گندم و سایر امور طبیعیه بوده، و این از براى اولیاء خدا و مجذوبین خطیئه است. و اگر به آن جذبه الهیه حضرت آدم مى‏ماند و وارد در ملک نمى‏شد، این همه بساط رحمت در دنیا و آخرت بسط پیدا نمى‏کرد. از این مقام بگذرم. تا این اندازه هم از طور این اوراق خارج شدم.

فصل در بیان تأثیر حظوظ دنیویه در قلب و مفاسد آن‏

بدان که نفس در هر حظى که از این عالم مى‏برد در قلب اثرى از آن واقع مى‏شود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا. و التذاذات هر چه بیشتر باشد قلب از آن بیشتر تأثر پیدا مى‏کند و تعلق و حبش بیشتر مى‏گردد، تا آنکه تمام وجهه قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این منشأ مفاسد بسیارى است.

تمام خطاهاى انسان و گرفتارى به معاصى و سیّآت براى همین محبت و علاقه است، چنانچه در حدیث کافى گذشت. «2»

و از مفاسد بسیار بزرگ آن، چنانچه حضرت شیخ عارف [4] ما، روحى فداه،

__________________________________________________

 [1] امیر المؤمنین (ع) در دعاى «کمیل» مى‏فرماید: الهى و ربّى هبنى صبرت على عذابک فکیف اصبر على فراقک.

 (اى خدا و اى پروردگارم، گیرم که در عذابت شکیبایى نمایم چگونه در دورى‏ات شکیبا باشم.)- مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، ص 587 در «اعمال شب نیمه شعبان».

 [2] اشاره است به حدیث: «و لهذا لمّا سئل بعض ائمتنا عن عموم الآیة المذکورة (مریم- 71) قال: «جزناها و هی خامدة» و براى این وقتى که از یکى از امامان درباره عموم آیه پرسیده شد در جواب فرمودند: ما از آن گذر کردیم و خاموش بود. علم الیقین، ج 2، ص 971.

 [3] «گاه دلم را کدورتى مى‏پوشاند و من براستى که هر روز هفتاد بار از خداوند درخواست آمرزش مى‏کنم.»

مستدرک الوسائل، ج 5، ص 320، «کتاب الصلاة،»، «ابواب الذکر»، باب 22، حدیث 2.

 [4] مراد مرحوم آیة اللّه شاه آبادى (ره) است. و حدیث 1، پاورقى 51.

مى‏فرمودند، آن است که اگر محبت دنیا صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که براى او کشف شود که حق تعالى او را از محبوبش جدا مى‏کند و ما بین او و مطلوباتش افتراق مى‏اندازد با سخطناکى و بغض به او از دنیا برود. و این فرمایش کمر شکن باید انسان را خیلى بیدار کند که قلب خود را خیلى نگاه دارد. خدا نکند که انسان به ولینعمت خود و مالک الملوک حقیقى سخطناک باشد که صورت این غضب و دشمنى را جز خداى تعالى کسى نمى‏داند.

و نیز شیخ بزرگوار ما، دام ظله، از پدر بزرگوار خود نقل کردند که در اواخر عمر وحشتناک بود از براى محبتى که به یکى از پسرهاى خود داشت. و پس از اشتغال چندى به ریاضت از آن علاقه راحت شد و خشنود گردید و به دار سرور انتقال پیدا کرد، رضوان اللّه علیه.

فى الکافى بإسناده عن طلحة بن زید، عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال:

مثل الدّنیا کمثل ماء البحر، کلّما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتّى یقتله. «1»

یعنى حضرت صادق، علیه السلام، فرمود: «مثل دنیا، مثل آب دریاست: هر چه تشنه از او بیاشامد، تشنگى را زیادتر کند تا بکشد او را.» محبت دنیا انسان را منتهى به هلاکت ابدى مى‏کند و ماده تمام ابتلائات و سیّآت باطنى و ظاهرى است.

و از جناب رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، منقول است که «درهم و دینار کسانى را که قبل از شما بودند کشتند، و کشنده شما هم آنهاست. [1]»

فرضا که انسان مبتلاى به معاصى دیگر نگردد- گرچه بعید بلکه محال عادى است- خود تعلق به دنیا و محبت به آن، اسباب گرفتارى است، بلکه میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ همین تعلقات است. هر چه آنها کمتر باشد، برزخ و قبر انسان روشنتر و گشاده‏تر و مکث انسان در آن کمتر است، و لهذا براى اولیاء خدا بیشتر از سه روز- چنانچه در بعضى روایات است- عالم قبر نیست، آن هم براى همان علاقه طبیعى و تعلق جبلى است.

و از مفاسد حب دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن خائف کند. و این خوف، که از محبت دنیا و علاقه قلبى به آن پیدا شود، بسیار مذموم است، و غیر از خوف از مرجع است که از صفات مؤمنین است. و عمده سختى مردن همین فشار رفع تعلقات و خوف از خود مرگ است. جناب محقق بارع و مدقق بزرگ اسلام، سید عظیم الشأن داماد «2»، کرّم اللّه وجهه، در قبسات- که یکى از کتب کم نظیر است- در باب خود مى‏فرماید: لا تخافنّک الموت، فإنّ مرارته فی خوفه.» «3»

__________________________________________________

 [1] قال رسول اللّه، صلى اللّه علیه و آله: انّ الدّینار و الدّرهم اهلکا من کان قبلکم و هما مهلکاکم. اصول کافى ج 2، ص 316، «کتاب ایمان و کفر»، «باب حب دنیا و الحرص علیها»، حدیث 6.

«نترساند البته تو را مرگ، زیرا که تلخى آن در ترسناکى از اوست.»

و از مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضات شرعیه و عبادات و مناسک باز دارد، و جنبه طبیعت را قوّت دهد و تعصى نماید طبیعت از اطاعت روح، و انقیاد آن را نکند و عزم انسانى را سست کند و اراده را ضعیف نماید، با اینکه یکى از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است که بدن و قواى طبیعیه و جنبه ملک تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها کار کن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود، و به طورى روح داراى سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده بدن را به هر کار بخواهد وادار کند، و از هر کار بخواهد باز دارد، ملک بدن و قواى ظاهره ملکیه تابع و مقهور و مسخر ملکوت گردد به نحوى که بى‏مشقت و تکلف هر کارى را بخواهد انجام دهد. و یکى از فضایل و اسرار عبادات شاقه و پر زحمت آن است که این مقصد از آنها بیشتر انجام گیرد، و انسان به واسطه آنها داراى عزم مى‏شود و بر طبیعت غالب مى‏آید و بر ملک چیره مى‏شود. و اگر اراده تام و تمام شود و عزم قوى و محکم گردد، مثل ملک بدن و قواى ظاهره و باطنه آن مثل ملائکة اللّه شود که عصیان خدا نکنند، به هر چه آنها را امر فرماید اطاعت کنند، و از هر چه نهى فرماید منتهى شوند، بدون آنکه با تکلف و زحمت باشد. قواى ملک انسان هم اگر مسخر روح شد، تکلف و زحمت از میان برخیزد و به راحتى مبدل گردد، و اقالیم سبعه ملک تسلیم ملکوت شود و همه قوا عمال آن گردند.

و بدان اى عزیز که عزم و اراده قویه در آن عالم خیلى لازم است و کارکن است. میزان یکى از مراتب بهشت، که از بهترین بهشتهاست، اراده و عزم است که انسان تا داراى اراده نافذه و عزم قوى نباشد، داراى آن بهشت و مقام عالى نشود. در حدیث است که وقتى اهل بهشت در آن مستقر گردند، یک مرقومه از ساحت قدس الهى جلت عظمته صادر گردد براى آنها به این مضمون: «این کتاب از زنده پایدار جاویدان است به سوى زنده پایدار جاویدان. من چنانم که به هر چه بفرمایم بشو مى‏شود، تو را نیز امروز چنان کردم که به هر چه امر کنى بشود مى‏شود.» «1»

ملاحظه کن این چه مقامى و سلطنتى است، و این چه قدرتى است الهى که اراده او مظهر ارادة اللّه شود: معدومات را لباس وجود دهد. از تمام جنّات جسمانى این قدرت و نفوذ اراده بهتر و بالاتر است. و معلوم است این مرقومه عبث و جزاف رقم نشود. کسى که اراده‏اش تابع شهوات حیوانى باشد و عزمش مرده و خمود باشد به این مقام نرسد. کارهاى حق تعالى از جزاف مبراست: در این عالم از روى نظام و ترتیب اسباب و مسببات است، در آن عالم هم همین طور است. بلکه آن عالم الیق به نظام و اسباب و مسببات است. تمام نظام عالم آخرت از روى تناسبات و اسباب است: نفوذ اراده از این عالم باید تهیه شود- دنیا مزرعه آخرت و ماده همه نعم بهشتى و نقم جهنمى است.

پس، در هر یک از عبادات و مناسک شرعیه علاوه بر آنکه خودش داراى صورت اخروى ملکوتى است، که به آن تعمیر بهشت جسمانى و قصور آن تهیه غلمان و حوران شود- چنانچه مطابق برهان و احادیث است «1»- همین طور در هر یک از عبادات اثرى در نفس حاصل شود و کم‏کم تقویت اراده نفس کند و قدرت آن کامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و أفضل الأعمال أحمزها. [1] مثلا در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالى قیام کردن روح را بر قواى بدن چیره مى‏کند و اراده را قوى مى‏کند. و این در اول امر اگر قدرى مشکل و ناگوار باشد، کم کم پس از اقدام. زحمت کم مى‏شود و اطاعت بدن از نفس زیاد مى‏شود، چنانچه مى‏بینیم اهل آن بدون تکلف و زحمت قیام مى‏کنند. و اینکه ما تنبلى مى‏کنیم و بر ما مشکل و شاق است، براى آن است که اقدام نمى‏کنیم، اگر چند مرتبه اقدام کنیم، کم کم زحمت مبدل به راحت مى‏شود.

بلکه اهل آن، التذاذ از آن مى‏برند بیشتر از آن التذاذى که ما از مشتهیات دنیایى مى‏بریم، پس به اقدام نفس عادى مى‏شود و الخیر عادة.

و این عبادت چندین ثمره دارد: یکى آنکه خود صورت عمل در آن عالم به قدرى زیبا و جمیل است که نظیر آن در این عالم نیست و از تصور آن عاجزیم. و دیگر آنکه نفس صاحب عزم و اقتدار مى‏شود، و این نتایج کثیره دارد که یکى از آنها را شنیدى. و دیگر آنکه انسان را کم کم مأنوس با ذکر و فکر و عبادت مى‏کند. شاید مجاز به حقیقت نزدیک کند انسان را و توجه قلبى به مالک الملوک شود و محبت به جمال محبوب حقیقى پیدا شود و محبت قلب و تعلق آن از دنیا و آخرت کم گردد.

شاید اگر جذبه ربوبى پیدا شود و حالتى دست دهد، نکته حقیقى عبادت و سرّ واقعى تذکر و تفکر حاصل آید، و هر دو عالم از نظر افتد و جلوه دوست غبار دو بینى را از دل بزداید. و جز خدا کسى نمى‏داند که با همچو بنده‏اى خدا چه کرامت کند. و چنانچه در ریاضات شرعیه و عبادات و مناسک و ترک مشتهیات عزم قوّت گیرد و انسان صاحب عزم و اراده شود، در معاصى طبیعت غلبه کند و عزم و اراده انسان ناقص شود. چنانچه شمه‏اى از آن سابق ذکر شد.

__________________________________________________

 [1] «برترین کارها سخت‏ترین آنهاست.» بحار الانوار ج 67، ص 191. «کتاب الایمان و الکفر» باب 53 ذیل حدیث 2.

فصل‏

پوشیده نیست بر هر صاحب وجدانى که انسان به حسب فطرت اصلى و جبلت ذاتى عاشق کمال تام مطلق است و شطر قلبش متوجه به جمیل على الاطلاق و کامل من جمیع الوجوه است، و این از فطرتهاى الهیه است که خداوند تبارک و تعالى مفطور کرده است بنى نوع انسان را بر آن، و به این حب کمال اداره ملک ملکوت گردد و اسباب وصول عشاق کمال مطلق شود، ولى هر کسى به حسب حال و مقام خود تشخیص کمال را در هر چیزى دهد و قلب او متوجه آن گردد: اهل آخرت تشخیص کمال را در مقامات و درجات آخرت داده قلوبشان متوجه آنهاست. و اهل اللّه در جمال حق کمال و در کمال او جمال را یافته وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات و الأرض. [1] گویند، ولی مع اللّه حال «1» فرمایند، و حب وصال و عشق جمال او را دارند. و اهل دنیا چون تشخیص داده‏اند که کمال در لذایذ دنیاست و جمال دنیا در چشم آنها زینت یافته، فطرتا متوجه آن شدند، و لیکن با همه وصف، چون توجه فطرى و عشق ذاتى به کمال مطلق متعلق است، و سایر تعلقات عرضى و از قبیل خطا در تطبیق است، هر چه انسان از ملک و ملکوت دارا شود و هر چه کمالات نفسانى یا کنوز دنیایى یا سلطنت و ریاست پیدا کند، اشتیاقش روز افزون گردد و آتش عشقش افروخته گردد. مثلا نفس صاحب شهوت هر چه مشتهیات براى او زیادتر گردد تعلق قلبش به مشتهیات دیگرى که در دسترس او نیست بیشتر شود و آتش اشتیاقش شعله‏ورتر گردد. و همین طور نفس ریاست طلب اگر قطرى را در زیر پرچم اقتدار درآورد، متوجه قطر دیگر گردد، و اگر تمام کره زمین را در تحت سلطنت درآورد، میل آن کند که پرواز به کرات دیگر کند و آنها را متصرف شود. ولى بیچاره نمى‏داند فطرت چیز دیگر را طالب است. عشق جبلى فطرى متعلق به محبوب مطلق است. تمام حرکات جوهرى و طبیعى و ارادى و جمیع توجهات قلبى و تمایلات نفسانى به جمال زیباى جمیل على الاطلاق است و خود آنها نمى‏دانند، و این محبت و اشتیاق و عشق را، که براق معراج و رفرف وصول است، در غیر مورد خود صرف مى‏کنند و آن را تحدید و تقیید بیجا مى‏نمایند.

بالجمله، از مقصود اصلى خود دور افتادیم، منظور این است که انسان چون قلبا متوجه به کمال مطلق است، هر چه از زخارف دنیا را جمع آورى کند تعلق قلبش بیشتر مى‏شود. و چون تشخیص داده که دنیا و زخارف آن کمال است، حرصش رو

__________________________________________________

 [1] «رو به سوى آن کردم که آسمان‏ها و زمین را آفرید.» (انعام- 79).

به ازدیاد گذارد و عشقش افزونتر شود و احتیاجش به دنیا بیشتر گردد و فقر و نیازمندى نصب عین او گردد. به عکس اهل آخرت، که توجه آنها از دنیا سلب شود، و هر چه توجه به عالم آخرت بیشتر کنند، میل آنها و توجه قلبى آنها به این عالم کمتر گردد، تا از تمام دنیا بى‏نیاز شوند و غنى در قلب آنها ظاهر گردد و عالم دنیا و زخارف آن را ناچیز شمارند چنانچه اهل اللّه از هر دو عالم مستغنى هستند و از هر دو نشئه وارسته‏اند، و احتیاج آنها فقط به غنى على الاطلاق است و جلوه غنى بالذّات صورت قلب آنها شده است. هنیئا لهم. [1]

پس مضمون حدیث شریف اشاره تواند بود به اینکه شرح داده شد که مى‏فرماید: «کسى که صبح و شام کند و دنیا بزرگترین همّ او باشد، قرار دهد خداوند فقر را بین دو چشمش. و کسى که صبح و شام کند و آخرت بزرگترین همّ او باشد، قرار دهد خداوند غنى را در قلب او.»

معلوم است کسى که توجه قلبش به آخرت باشد، امور دنیا و کارهاى صعب او در نظرش حقیر و سهل شود، و این دنیا را متصرم و متغیر و عبورگاه خود و متجر و دار التربیه خود داند و به هیچیک از سختى و خوشى آن اعتنا نکند، و احتیاجات او کم گردد و افتقارش به امور دنیا و به مردم آن کم شود، بلکه به جایى رسد که بى‏احتیاج شود، پس امورش جمع شود و تنظیم در کارش پیدا شود و غناى ذاتى و قلبى پیدا کند. پس، هر چه به این عالم به نظر عظمت و محبت نگاه کنى و قلبت علاقه‏مند به آن شود به حسب مراتب محبت، احتیاجات زیاد شود و فقر در باطن و ظاهر تو نمایان شود، و امورت متشتت و درهم شود و قلبت متزلزل و غمناک و خائف شود، و امورت بر وفق دلخواه انجام نگیرد، و آرزو و حرصت روز افزون گردد و غم و حسرت بر تو چیره شود و یأس و حیرت در دلت جایگزین گردد. چنانچه در حدیث شریف به بعضى از این معانى اشاره فرموده.

روى فی الکافى بإسناده عن حفص بن قرط، عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال: من کثر اشتباکه بالدّنیا، کان أشدّ لحسرته عند فراقها. [2]

و عن ابن أبی یعفور قال: سمعت أبا عبد اللّه، علیه السّلام، یقول: من تعلّق قلبه بالدّنیا، تعلّق قلبه بثلاث خصال: همّ لا یفنى، و أمل لا یدرک، و رجاء لا ینال. «1» یعنى «کسى که تعلق داشته باشد دلش به دنیا، تعلق پیدا کند قلبش به سه چیز: اندوهى بى‏زوال، و آرزویى که به او رسیده نشود، و امیدى که به او نائل‏ نشود.»

_________________________________________________

 [1] بر آنان گوارا باد

 [2] در کافى با سند خود از حفص بن قرط از امام صادق (ع) روایت کند که فرمود هر کس بیشتر به دنیا در آویزد به هنگام جدایى از آن افسوس او بیشتر خواهد بود. اصول کافى ج 2 ص 320 کتاب ایمان و کفر باب حب الدنیا ... حدیث 16.

و اما اهل آخرت هر چه به دار کرامت حق نزدیک شوند، قلبشان مسرور و مطمئن شود، و از دنیا و ما فیها منصرف و گریزان و متنفر گردند. و اگر خداى تعالى براى آنها آجال معینه قرار نداده بود، لحظه‏اى در این دنیا نمى‏ماندند، چنانچه حضرت مولى الموحدین مى‏فرماید. [1] پس آنها در این عالم مثل اهل اینجا در رنج و تعب نیستند و در آخرت مستغرق بحار رحمت حق‏اند. جعلنا اللّه و إیّاکم منهم إن شاء اللّه. [2]

پس اى عزیز، اکنون که مفاسد این علقه و محبت را متذکر شدى و دانستى که انسان را این محبت به هلاکت دچار مى‏کند و ایمان انسان را از دست او مى‏گیرد و دنیا و آخرت انسان را درهم و آشفته مى‏کند، دامن همت به کمر زن و هر قدر توانى بستگى دل را از این دنیا کم کن و ریشه محبت را سست کن، و این زندگى چند روزه را ناچیز شمار و این نعمت‏هاى مشوب به نقمت و رنج و الم را حقیر دان، و از خداى تعالى توفیق بخواه که تو را کمک کند و از این رنج و محنت خلاصى دهد و دل تو را مأنوس به دار کرامت خود کند. و ما عند اللّه خیر و أبقى. [3]