X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

swc

دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389
توسط: Mr.Hawkman

چهل حدیث - حدیث چهاردهم

لحدیث الرابع عشر

بسندى المتّصل إلى محمّد بن یعقوب، ثقة الإسلام و عماد المسلمین، عن عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علىّ بن حدید، عن منصور بن یونس، عن الحارث بن المغیرة، أو أبیه، عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال قلت له: ما [کان‏] فى وصیّة لقمان؟ قال: کان فیها الأعاجیب، و کان أعجب ما کان فیها أن قال لابنه: خف اللّه عزّ و جلّ خیفة لو جئته ببرّ الثّقلین لعذّبک، و ارج اللّه رجاء لو جئته بذنوب الثّقلین لرحمک. ثمّ قال أبو عبد اللّه، علیه السّلام، کان أبی یقول: إنّه لیس من عبد مؤمن إلاّ و فی قلبه نوران: نور خیفة، و نور رجاء، لو وزن هذا لم یزد على هذا، و لو وزن هذا لم یزد على هذا. «1»

ا

ترجمه راوى گوید: «گفتم به حضرت صادق، علیه السلام، چه چیز بود وصیت لقمان. گفت: بود در آن شگفتها. و عجبتر چیزى که بود در آن این بود که گفت مر پسر خویش را: «بترس خداى عز و جل را ترسیدنى که اگر آورده باشى به طاعت جن و انس، هر آینه عذاب کند تو را، و امیدوار باش خداوند را امیدى که اگر آورده باشى او را به گناههاى جن و انس، هر آینه بیامرزد تورا.» پس از آن گفت حضرت صادق، علیه السلام، بود پدرم که مى‏گفت: «همانا نیست بنده مؤمنى مگر در دل او دو نور است: نور ترس و نور امید. اگر کشیده شود این، افزون نشود بر این، و اگر کشیده شود این، افزون نیاید بر این.»

شرح جوهرى [1] در صحاح گوید که گویا «اعاجیب» جمع «اعجوبه» است، چنانچه‏

__________________________________________________

 [1] اسماعیل بن حمّاد جوهرى (332- 393 یا 398) پیشواى لغت دانان و ادیبان است، و در کلام و اصول نیز متبحّر بوده است، از شاگردان أبو على فارسى و أبو سعید سیرافى مى‏باشد، مهمترین اثر وى «الصحاح» در لغت است.

«احادیث» جمع «احدوثه» است. و بعضى گویند که «اعجوبه» چیزى است که نیکویى یا زشتى آن به شگفت آورد. و در این حدیث مراد اوّل است. و چنین نماید که آن در اصل مختص به چیزى باشد که حسنش شگفت آورد، گرچه در استعمال تطفلا در اعم مستعمل شود.

و «برّ» بر خلاف عقوق است و فلان. یبر خالقه. یعنى اطاعت مى‏کند او را.

چنانچه جوهرى تصریح کرده و «ثقلان» جن و انس است.

و این حدیث شریف دلالت دارد بر اینکه خوف و رجا هر دو باید به مرتبه کمال باشد، و یأس از رحمت و ایمنى از مکر بکلّى ممنوع است، چنانچه احادیث بسیار بر آن دلالت کند، «1» و کتاب کریم تنصیص بر آن فرماید. «2» و دیگر آنکه باید هیچیک بر دیگرى رجحان نداشته باشد. و ما ان شاء اللّه در ضمن چند فصل بیان آن و دیگر مناسبات حدیث شریف را مى‏نماییم.

فصل در بیان آنکه انسان عارف را دو نظر است‏

بدان که انسان عارف به حقایق و مطلع از نسبت بین ممکن و واجب جلّ [و] علا داراى دو نظر است: یکى نظر به نقصان ذاتى خود و جمیع ممکنات و سیه رویى کائنات، که در این نظر علما یا عینا بیابد که سر تا پاى ممکن در ذلّ نقص و در بحر ظلمانى امکان و فقر و احتیاج فرو رفته ازلا و ابدا و به هیچ وجه از خود چیزى ندارد و ناچیز صرف و بى آبروى محض و ناقص على الاطلاق است، بلکه این تعبیرات نیز در حق او درست نیاید و از تنگى تعبیر است و ضیق مجال سخن، و الا نقص و فقر و احتیاج فرع شیئیت است و براى جمیع ممکنات و کافه خلایق از خود چیزى نیست.

در این نظر اگر تمام عبادات و اطاعات و عوارف و معارف را در محضر قدس ربوبیت برد، جز سر افکندگى و خجلت و ذلت و خوف چاره‏اى ندارد. چه اطاعت و عبادتى؟

از کى براى کى؟ تمام محامد راجع به خود اوست، و ممکن را در او تصرفى نیست، بلکه از تصرف ممکن نقص عارض اظهار محامد و ثناى حق شود که اکنون عنان قلم را از او منصرف مى‏نماییم. و در این مقام فرماید: ما أصابک من حسنة فمن اللّه و ما أصابک من سیّئة فمن نفسک. [1] چنانچه در مقام اوّل فرماید: قل کلّ من عند اللّه [2] و

__________________________________________________

 [1] «هر خیر به تو رسد از جانب خداست و هر بدى به تو برسد از جانب تو است (نساء- 79).

 [2] «بگو همه از جانب خداست.» (نساء- 78).

قائل در این مقام گوید:

         پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت             آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد [1]

 قول پیر راجع به مقام دوم و قول خود قائل راجع به مقام اوّل است. پس، در این نظر خوف و حزن و خجلت و سرافکندگى انسان را فرا گیرد.

و دیگر نظر به کمال واجب و بسط بساط رحمت و سعه عنایت و لطف او.

مى‏بیند این همه بساط نعمت و رحمتهاى گوناگون، که احاطه بر آن از حوصله حصر و تحدید خارج است، بى‏سابقه استعداد و قابلیت است، ابواب الطاف و بخشش را به روى بندگان گشوده است بى استحقاق، نعم او ابتدایى و غیر مسبوق به سؤال است، چنانچه حضرت سید الساجدین، زین العابدین، علیه السلام، در ادعیه «صحیفه» و غیر آن مکرر اشاره فرموده‏اند بدین معنى [2]، پس رجاء او قوّت گیرد و امیدوار به رحمت حق گردد. کریمى که کرامتهاى او به محض عنایت و رحمت است، و مالک الملوکى که بى‏سابقه سؤال و استعداد به ما عنایاتى فرموده که تمام عقول از علم به شمه‏اى از آن عاجز و قاصر است، و عصیان اهل معصیت به مملکت وسیع او خللى وارد نکند و طاعت اهل طاعت در آن افزونى نیاورد، بلکه هدایت آن ذات مقدس طرق طاعت را، و منع آن ذات اقدس از عصیان، براى عنایات کریمانه و بسط رحمت و نعمت است، و براى رسیدن به مقامات کمال و مدارج کمالیه و تنزیه از نقص و زشتى و تشوّه است. پس، اگر برویم در درگاه عز و جلالش و پیشگاه رحمت و عنایتش و عرض کنیم بار الها، ما را لباس هستى پوشانیدى و تمام وسایل حیات و راحت ما را فوق ادراک مدرکین فراهم فرمودى و تمام طرق هدایت را به ما نمودى، تمام این عنایات براى صلاح خود ما و بسط رحمت و نعمت بود، اکنون ما در دار کرامت تو و در پیشگاه عزّ و سلطنت تو آمدیم با ذنوب ثقلین، در صورتى که ذنوب مذنبین در دستگاه تو نقصانى وارد نکرده و بر مملکت تو خللى وارد نیاورده، با یک مشت خاک که در پیشگاه عظمت تو به چیزى و موجودى حساب نشود چه مى‏کنى جز رحمت و عنایت؟ آیا از درگاه تو جز امید رحمت چیز دیگر متوقع است؟

پس، انسان همیشه باید بین این دو نظر متردد باشد: نه نظر از نقص خود و تقصیر و قصور از قیام به عبودیت ببندد، و نه نظر از سعه رحمت و احاطه عنایت و شمول نعمت و الطاف حق جل جلاله بپوشد.

__________________________________________________

 [1] بیت از حافظ است:

 [2] در دعاى دوازدهم «صحیفه سجّادیه» مى‏فرماید: إذ جمیع احسانک تفضّل و إذ کلّ نعمک ابتدا. (زیرا که همه احسان‏هاى تو تفضل است، و همه نعمتهاى تو بى‏سابقه استحقاق است.) و در دعاى 32، «صحیفه سجّادیه»، مى‏فرماید: فلک الحمد على ابتدائک بالنعم الجسام. (پس سپاس براى تو است که نعمتهاى بزرگ را آغاز فرمودى.) و در دعاى أبو حمزه از امام سجاد و دعاهاى دیگر مانند دعاى افتتاح و ... نظیر این مضمون وجود دارد.

فصل در قصور ممکن از قیام به عبادت حق‏

بدان اى عزیز که از براى «خوف» و «رجا» مراتب و درجاتى است حسب حالات بندگان و مراتب معرفت آنها، چنانچه خوف عامه از عذاب است، و خوف خاصه از عتاب، و خوف اخص خواص از احتجاب است. و ما اکنون در صدد شرح آن نیستیم، و آنچه راجع به مطلب سابق است با بیانى دیگر ذکر مى‏نماییم.

پس، بدان که حق تعالى را احدى از مخلوق نتواند بسزا عبادت کند، زیرا که عبادت ثناى مقام آن ذات مقدس است، و ثناى هر کسى فرع معرفت به اوست، و چون دست آمال بندگان از عز جلال معرفت ذات او بحقیقت کوتاه است، پس به ثناى جمال و جلال او نیز نتواند قیام کرد، چنانچه اشرف خلایق و اعرف موجودات به مقام ربوبیت اعتراف به قصور فرماید و عرض کند: ما عبدناک حقّ عبادتک و ما عرفناک حقّ معرفتک. «1» و جمله دوم به منزله تعلیل است براى جمله اوّل. و قال:

أنت کما أثنیت على نفسک. [1] پس، قصور ذاتى حق ممکن است، و علوّ ذاتى مخصوص ذات کبریایى جل جلاله.

و چون دست بندگان از ثنا و عبادت ذات مقدس کوتاه بود و بدون معرفت و عبودیت حق هیچیک از بندگان به مقامات کمالیه و مدارج اخرویه نرسند- چنانچه در محل خود پیش علماى آخرت مبرهن است، و عامه از آن غفلت دارند و مدارج اخرویه را جزاف یا شبه جزاف دانند، تعالى اللّه عن ذلک علوا کبیرا- حق تعالى به لطف شامل و رحمت واسعه خود بابى از رحمت و درى از عنایت به روى آنها باز کرد، به تعلیمات غیبیه و وحى و الهام به توسط ملائکه و انبیا- و آن باب عبادت و معرفت است- طرق عبادت خود را بر بندگان آموخت و راهى از معارف بر آنها گشود تا رفع نقصان خویش حتى الامکان بنمایند و تحصیل کمال ممکن بکنند، و از پرتو نور بندگى هدایت شوند به عالم کرامت حق و به روح و ریحان و جنت نعیم، بلکه به رضوان اللّه اکبر رسند. پس، فتح باب عبادت و عبودیت یکى از نعمتهاى بزرگى است که تمام موجودات رهین آن نعمت‏اند و شکر آن نعمت را نتوانند کنند، بلکه هر شکرى فتح باب کرامتى است که از شکر آن نیز عاجزند. پس، اگر انسان علم به این مشرب پیدا کرد و قلبش از آن مطلع گردید، معترف به تقصیر شود، و اگر عبادت‏

__________________________________________________

 [1] «تو آنچنان هستى که خود را ستوده‏اى.» از دعاى رسول اللّه (ص) در سجده. فروع کافى، ج 3، ص 324.

 «کتاب الصلاة»، «باب السجود» حدیث 12. مصباح الشریعة، باب 5. مرآة العقول ج 8، ص 146. «کتاب ایمان و کفر»، «باب شکر».

جن و انس و ملائکه مقربین را در درگاه حق جلّ و علا برد باز خائف باشد و مقصر باشد. و نیز بندگان عارف حق و اولیاء خاص او، که از سرّ قدر درى به روى آنها باز شده و دل آنها به نور معرفت روشن گردیده، قلبشان به طورى از خوف لرزان و دلشان متزلزل است که اگر تمام کمالات به آنها روى آورد و مفتاح همه معارف به دست آنها داده شود و قلوب آنها از تجلیات مالامال گردد، ذره‏اى خوف آنها کم نگردد و تزلزل آنها تخفیف پیدا نکند. چنانچه یکى از آنها گوید: «همه از آخر کار ترسند و من از اول مى‏ترسم.» [1] سبحان اللّه و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه. پناه مى‏برم به خداى تعالى. خدا مى‏داند باید قلب انسان از این کلام پاره پاره شود و دل انسان از خوف ذوب شود و سر به بیابان گذارد. چه قدر انسان غافل است! و دیگر آنکه ما پیش از این ذکر کردیم، در شرح یکى از احادیث «1»، که تمام عبادات و اطاعات ما براى تحصیل اغراض خویش و محرّک ما حب نفس است، و فى الحقیقة زهد دنیا براى آخرت است، و آن مثل زهد دنیا براى دنیاست پیش احرار، پس، اگر عبادت ثقلین را در محضر قدس ربوبیت ببریم، جز بعد از ساحت مقدس چیز دیگر استحقاق نداریم. حق تبارک و تعالى ما را دعوت فرموده به مقام قرب خود و بارگاه انس خود و خلقتک لأجلی [2] فرموده و غایت خلقت را معرفت به خود قرار داده و طرق معارف و راه عبودیت را به ماها نشان داده، با این وصف ما به تعمیر بطن و فرج و شکم به چیز دیگر مشغول نیستیم و جز خود خواهى و خود پسندى مقصد دیگرى نداریم.

پس، اى انسان بیچاره که عبادات و مناسک تو بعد از ساحت قدس آورد و مستحق عتاب و عقاب کند، به چه اعتماد دارى؟ و چرا خوف از شدت بأس حق تو را بى‏آرام نکرده و دل تو را خون ننموده. آیا تکیه گاهى دارى؟ آیا به اعمال خود وثوق و اطمینان دارى؟ اگر چنین است واى به حال تو و معرفتت به حال خود و مالک الملوک! و اگر اعتماد به فضل حق و رجاء به سعه رحمت و شمول عنایت ذات مقدس دارى، بسیار بجا و به محل وثیقى اعتماد کردى و به پناهگاه محکمى پناه بردى.

خداوندا، بار الها، ما دستمان از همه چیز کوتاه و خود مى‏دانیم که ناقص و ناچیزیم و لایق درگاه تو و فراخور بارگاه قدس تو چیزى نداریم، سر تا پا نقص و عیب و ظاهر و باطن ما به لوث معاصى و مهلکات و موبقات آغشته است، ما چه هستیم که اظهار ثناى تو کنیم! جایى که اولیاء تو گویند: أ فبلسانی هذا الکالّ أشکرک [3] و عجز

__________________________________________________

 [1] این کلام از «مناجات» خواجه عبد اللّه انصارى است که گفته: «همه از خاتمت بترسند و عبد اللّه از فاتحت.»

 [2] در حدیث قدسى آمده است: یا ابن آدم خلقت الأشیاء لأجلک و خلقتک لأجلى. (اى پسر آدم، همه چیز را براى تو آفریدم و تو را براى خودم.) علم الیقین، ج 1، ص 381، باب 5، فصل 3.

 [3] «پس آیا با این زبان قاصر سپاس تو بگزارم.» از دعاى أبو حمزه ثمالى. مصباح کفعمى- فصل 45، ص 596.

مصباح المتهجّد، ص 534.

و ضعف و قصور خود را اعلان کنند، ما اهل معصیت و محجوبین از ساحت کبریا چه بگوییم. جز آنکه با لقلقه لسان عرض کنیم رجاء ما به مراحم تو است و امید و ثقه ما به فضل و مغفرت تو است و به جود و کرم آن ذات مقدس است. چنانچه در لسان اولیاى تو وارد است:

کافى بإسناده عن أبی جعفر، علیه السّلام، قال: قال رسول اللّه، صلّى اللّه علیه و آله: قال اللّه تبارک و تعالى: لا یتّکل العاملون لی على أعمالهم الّتى یعملونها لثوابى، فإنّهم لو اجتهدوا و أتعبوا انفسهم أعمارهم فی عبادتی کانوا مقصّرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتى و النّعیم فی جنّاتى و رفیع الدّرجات العلى فی جوارى، و لکن برحمتی فلیثقوا و بفضلی فلیرجوا و إلى حسن الظنّ بی فلیطمئنوا، فإنّ رحمتی عند ذلک ذلک تدرکهم و منّی یبلّغهم رضوانی و مغفرتی تلبسهم عفوی، فإنّی أنا اللّه الرّحمن الرّحیم و بذلک تسمّیت. «1»

یعنى «حضرت باقر، علیه السّلام، گفت رسول خدا، صلّى اللّه علیه و آله، گفت خداى تبارک و تعالى [فرمود]: «اعتماد نکنند عمل کنندگان براى من بر اعمال خودشان که به جا مى‏آورند آن را براى ثواب من. پس همانا آنها اگر جدیت کنند و به زحمت اندازند خودشان را در مدت عمرشان در عبادت من، مى‏باشند مقصر، و نارسایند در عبادت خودشان کنه عبادت مرا در آن چیزى که مى‏طلبند نزد من از کرامت من و نعمتها در بهشتهاى من و درجات عالیه بلند در جوار من، و لکن به رحمت من هر آینه وثوق کنند و به فضل من هر آینه امیدوار باشند و اطمینان به حسن ظن به من داشته باشند، پس همانا رحمت من در این هنگام ادراک مى‏کند آنها را و عطاى من مى‏رساند آنها را به رضوان من و مغفرت من مى‏پوشاند به آنها عفو مرا.

پس، همانا منم که هستم خداى «بخشنده مهربان» و به این نام برده شدم.»

و نیز از اسباب خوف تفکر در شدت بأس حق و دقت سلوک راه آخرت، را و خطرات متوجه بر انسان در ایام حیات و در حین موت، و سختیهاى برزخ و قیامت، و مناقشات در حساب و میزان است، چنانچه ملاحظه آیات و اخبارى که وعده‏هاى حق تعالى را شامل است رجاء کامل آورد. حدیث کنند که حق تعالى به طورى در قیامت بسط بساط رحمت کند که شیطان طمع مغفرت حق را کند [1]. در این عالم که حضرت حق به حسب روایت نظر لطف به آن نفرموده از وقتى که خلقت فرموده‏

__________________________________________________

 [1] قال الصّادق، جعفر بن محمّد (ع): إذا کان یوم القیامة نشر اللّه تبارک و تعالى رحمته حتّى یطمع إبلیس فی رحمته. بحار الانوار، ج 7، ص 287. «کتاب عدل و معاد»، باب 14، حدیث 1.

آن را [1] و رحمت در آن نازل نشده مگر ذره‏اى نسبت به عوالم دیگر، این همه رحمت و نعمت الهى و لطف و بخشش ذات مقدس سر تا پاى همه را فرا گرفته، و هر چه پیدا و ناپیداست سفره نعم و عطاى حضرت بارى تبارک و تعالى است که اگر جمیع عالم بخواهند به شمه‏اى از نعمت و رحمت او احاطه کنند نتوانند، پس چه خواهد بود در عالمى که عالم کرامت و مهمانخانه عطاى ربوبیت و جایگاه رحمت و بسط رحیمیت و رحمانیت است، شیطان حق دارد طمع به رحمت کند و امید عطاى حق نماید.

پس، حسن ظن خود را به حق کامل کن و اعتماد به فضل او نما، إنَّ اللَّه یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا «1». خداى تعالى جمیع گناهان را بیامرزد و همه را در بحر عطا و رحمت خود مستغرق نماید. تخلف در «وعده» حق محال است، گر چه تخلف در «وعید» ممکن است و چه بسا بسیار واقع شود. پس دل خوش دار به رحمت کامل او که اگر رحمت حق شامل حالت نبود مخلوق نبودى. هر مخلوقى مرحوم است:

وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ کُلَّ شَىْ‏ءٍ. [2]

فصل در فرق بین رجا و غرور است‏

ولى اى عزیز ملتفت باش که «رجا» را از «غرور» تمیز دهى. ممکن است اهل غرور باشى و گمان کنى اهل رجا هستى. و تمیز آن از مبادى آن سهل است: ببین این حالتى که در تو پیدا شده و بدان خود را راجى مى‏دانى از تهاون به اوامر حق و کوچک شمردن حق و اوامر او پیدا شده، یا از اعتقاد به سعه رحمت و عظمت آن ذات مقدس؟ و اگر تمیز آن نیز مشکل است، از آثار مى‏توان تمیز داد: اگر عظمت حق در دل باشد و قلب مؤمن به احاطه رحمت و عطاى آن ذات مقدس باشد، قیام به اطاعت و عبودیت مى‏کند، چون تعظیم و عبادت عظیم و منعم از فطریات است و تخلف ناپذیر است، پس اگر با قیام به وظایف عبودیت وجد و جهد در طاعت و عبادت، اعتماد به اعمال خود نداشته باشى و آنها را به چیزى نشمرى و امید به رحمت حق و فضل و عطاى او داشته باشى و خود را به واسطه اعمال خود مستوجب هر ذمّ و لوم و سخط و غضب بدانى و تکیه گاه تو رحمت وجود جواد على الاطلاق باشد، داراى مقام «رجا» هستى، و شکر خداى تبارک و تعالى کن و از ذات مقدس‏

__________________________________________________

 [1] چنانچه در روایت آمده است: فما لها عند اللّه عزّ و جلّ قدر و لا وزن، و لا خلق فیما بلغنا خلقا أبغض إلیه منها، و لا نظر إلیها مذ خلقها. پیش خداوند عز و جل دنیا را ارج و بهایى نیست، و خداى تعالى بین موجوداتى که آفریده و خبر آن به ما رسیده، موجودى نیافریده است که پیش او از دنیا مبغوضتر باشد، و خداوند از وقتى که دنیا را آفریده در او نظر نکرده است.) بحار الانوار، ج 70، ص 110، «کتاب ایمان و کفر»، باب 122، حدیث 109.

 [2] اقتباس است از این آیه شریفه: وَ اکْتُبْ لَنا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِى الاخِرَةِ إنّا هُدْنا إلَیْکَ قالَ عذابی اصیبُ بِهِ مِنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَىْ‏ءٍ ... (و تقدیر فرما براى ما در این دنیا نیکویى و در آخرت هم که ما به سوى تو هدایت یافته‏ایم. فرمود عذاب من به هر که خواهم رسد و رحمت من همه چیز را در بر گرفته است). (اعراف- 156).

بخواه که آن را در قلب تو محکم کند و مقام بالاتر از آن را به تو عنایت فرماید. و اگر خداى نخواسته متهاون به اوامر حق بودى و بى اهمیت و ناچیز شمردى فرموده‏هاى ذات اقدس را، بدان که آن غرور است که در دل تو پیدا شده از مکائد شیطان و نفس اماره تو. اگر ایمان به سعه رحمت و عظمت داشتى، اثرى از آن نمایان بود در تو.

مدعى که عملش مخالف با دعوایش باشد خود مکذّب خود است. شاهد بر این کلام در احادیث معتبره بسیار است:

کافى بإسناده عن ابن أبی نجران، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال قلت له: قوم یعملون بالمعاصى و یقولون نرجو! فلا یزالون کذلک حتّى یأتیهم الموت. فقال: هؤلاء قوم یترجّحون فی الأمانیّ. کذبوا، لیسو براجین. إنّ من رجا شیئا طلبه، و من خاف من شی‏ء هرب منه. «1»

راوى گوید: «گفتم به حضرت صادق، علیه السلام، یک دسته از مردم‏اند که به جاى مى‏آورند معصیتها را و گویند ما امیدواریم و همیشه چنین هستند تا بیاید آنها را مرگ. فرمود: «آنها قومى هستند مایل شده‏اند از اعتدال به آرزوهاى بیجا. دروغ همى گویند، راجى نیستند. همانا کسى که امید داشته باشد چیزى را، طلب نماید، و کسى که ترسناک باشد از چیزى، فرار کند از آن.» و قریب به این مضمون روایت دیگر است در کافى شریف:

و بإسناده عن الحسین بن أبی سارة قال سمعت أبا عبد اللّه، علیه السّلام، یقول: لا یکون المؤمن مؤمنا حتّى یکون خائفا راجیا. و لا یکون خائفا راجیا حتّى یکون عاملا لما یخاف و یرجو. «2»

راوى گوید: «شنیدم حضرت صادق، علیه السلام، مى‏فرمود: «نمى‏باشد مؤمن مؤمن مگر آنکه ترسناک و امیدوار باشد. و نمى‏باشد ترسناک و امیدوار تا اینکه به جا آورد آنچه را که مى‏ترسد و امیدوار است.» و بعضیها گفته‏اند مثل کسى که عمل نکند و انتظار و رجا داشته باشد، مثل کسى است که بى‏مهیا کردن اسباب به امید مسبّب نشیند «3». مثل زارعى که یا بدون افشاندن تخم یا بى‏مراقبت نمودن از زمین و آبیارى نمودن و بدون رفع موانع بنشیند به انتظار زراعت. این را نتوان گفت رجا دارد، بلکه حمق دارد و ابله است. و مثل کسى که اصلاح اخلاق نکرده یا از معاصى اجتناب نکرده اعمالى کند، مثل کسى است که بذر را در شوره زار کشت‏ کند، البته چنین زرعى نتیجه مطلوبه ندهد. پس رجاء محبوب و مستحسن آن است که انسان تمام اسبابى که تحت تصرف اوست و حق تعالى به عنایت کامله خود به او قدرت عنایت کرده و هدایت به طرق صلاح و فساد فرموده و امر به تهیه آنها نموده ایجاد کند، پس از آن به انتظار و امید آن باشد که حق تعالى به عنایات سابقه خود اسبابى که در تحت اختیار او نیست فراهم فرماید و رفع موانع و مفسدات را بنماید.

پس، بنده اگر زمین دل را از خارهاى اخلاق فاسده و سنگ و شوره‏هاى معاصى پاک نمود و بذر اعمال را در او کشت و به آب صافى علم نافع و ایمان خالص آن را آبیارى کرد و از مفسدات و موانع، مثل عجب و ریا و امثال آنها که به منزله علفهایى است که مانع از سبز شدن زراعت است، خالص نمود، پس از آن به انتظار فضل خدا نشست که حق تعالى او را ثابت نگه دارد و عاقبت او را ختم به خیر فرماید، این رجاء مستحسن است چنانچه حق تعالى فرماید: إنَّ الّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَروُا و جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّه اوُلئکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّه «1» «آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و جهاد در راه خدا نمودند، آنها امیدوار رحمت خداوندند.»

فصل در لمّیّت موازنه خوف و رجا

در ذیل این حدیث شریف مذکور است که خوف و رجا نباید یکى بر دیگرى رجحان داشته باشد. چنانچه در مرسله ابن ابى عمیر از حضرت صادق علیه السلام، نیز به همین مضمون وارد است. «2» و انسان وقتى که کمال نقص خود را از قیام به عبودیت ملاحظه کرد و دقت و ضیق راه آخرت را تفکر نمود، خوف در او حادث شود به اعلى درجه. و وقتى ملاحظه ذنوب خود را نمود و تفکر در حال مردمى کرد که عاقبت امر بى‏ایمان و عمل صالح از دنیا رفتند و حالشان با اینکه در اول امر خوب بود منجر به بدى شد و مبتلا به سوء عاقبت شدند، در او خوف شدید شود. در حدیث شریف کافى از حضرت صادق، علیه السلام، نقل کند:

قال: المؤمن بین مخافتین: ذنب قد مضى لا یدری ما صنع اللّه فیه، و عمر قد بقى لا یدری ما یکتسب فیه من المهالک. فهو لا یصبح إلاّ خائفا و لا یصلحه إلاّ الخوف. «3»

فرماید حضرت صادق، علیه السلام، که «مؤمن بین دو خوف است: گناهى که همانا گذشته و نداند چه معامله کند خداوند در آن، و عمرى که باقى مانده و نداند چه کسب مى‏کند در آن از مهلکه‏ها. پس او صبح نکند مگر ترسناک، و اصلاح نکند او را مگر ترس.»

و در خطبه رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، که در حدیث کافى از جناب صادق، علیه السلام، نقل مى‏نماید، به همین مضمون وارد است «1». بالجمله، خود در کمال نقص و تقصیر، و حق در کمال عظمت و جلالت و سعه رحمت و عطاست. و عبد در بین این دو نظر همیشه در حد اعتدال خوف و رجاست. و چون اسماء جلالیه و جمالیه به یک سان در قلب سالک جلوه کند، خوف و رجا رجحان بر هم پیدا نکنند.

و بعضى گفته‏اند در بعضى اوقات خوف براى انسان نافعتر است، مثل حال صحت و سلامت، تا انسان در کسب کمال و عمل صالح کوشد. و در بعضى حالات رجا بهتر است، مثل حال پیدایش امارات موت، تا انسان ملاقات کند حق را با حالتى که محبوبتر است پیش او. «2» و این سخن مطابق گفته‏هاى سابق و احادیث مذکوره درست نیاید، زیرا که رجاء محبوب نیز باعث بر عمل و کسب آخرت است، و خوف از حق همیشه محبوب و منافات با رجاء واثق ندارد.

و بعضى گفته‏اند خوف از فضایل نفسانیه و کمالات عقلیه نیست در دار آخرت، و فقط آن در دار دنیا، که دار عمل است، از امور نافعه است براى فعل عبادات و ترک معاصى و بعد از خروج از دنیا فایده‏اى ندارد، به خلاف رجا که منقطع نشود و در دار آخرت نیز باقى است، زیرا که بنده هر چه از رحمت خدا بیشتر نایل شود، طمعش به فضل حق افزون گردد، زیرا که خزاین رحمت وجود حق تناهى ندارد. پس، خوف منقطع شود و رجا باقى ماند. «3»

محدّث محقق، مجلسى «4»، رحمه اللّه، فرماید که حق این است که بنده مادامى که در دار تکلیف است، لا بد است از خوف و رجا، و بعد از مشاهده امور آخرت، یکى از آنها لا بد بر دیگرى رجحان پیدا مى‏کند. «5»

نویسنده گوید آنچه ذکر کردند از غلبه خوف و رجا در عالم آخرت مطابق آنچه ذکر شد در معنى رجا درست نیاید. و بر فرض صحت، راجع به متوسطین است که خوف و رجا آنها راجع به ثواب و عقاب است. و اما حال خواص و اولیا غیر از آن است که ذکر کرده‏اند، زیرا که خوف و رجایى که [از] مشاهده عظمت و جلال و تجلى اسماء لطف و جمال در قلب حاصل شود به معاینه امور آخرت زایل نشود و رجحان بر یکدیگر پیدا نکند، بلکه آثار جلال و عظمت و تجلیات جمال و لطف در عالم آخرت بیشتر است، و خوف حاصل از عظمت حق از لذایذ روحانیه است و منافات با آیه کریمه أَلا إنَّ أَولیاءَ اللَّه لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ [1] ندارد. چنانچه با تأمل معلوم شود. و آنچه از آن قائل نقل شد که خوف از فضائل نفسانیه نیست، خوف از جلال و عظمت نیست، زیرا که آن کمال است و از کاملین مکمّلین از غیر آنها بیشتر است. و الحمد للّه على جماله و جلاله و الصّلاة على محمّد و آله.

__________________________________________________

 [1] «بدانید که بر دوستان خداوند ترسى نیست و اندوهى ندارند.» (یونس- 63).