X
تبلیغات
رایتل

swc

شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389
توسط: Mr.Hawkman

پند نامه ای سیاسی از امام خمینی برای نسل امروز

حضرت امام خمینی به طور معمول و متداول سعی می کرد از نزدیکان خود سخنی در تایید نگویند و در برابر فضای مسمومی که علیه آنان ایجاد می شد دفاعی انجام ندهند چنان که خود متذکر می شدند : « اینجانب هیچ گاه میل نداشته و ندارم که درباره نزدیکان خود سخنی بگویم یا دفاعی کنم . » (1 )

با وجود این دیدگاه و نیز با کراهت شدیدی که امام درباره انجام این عمل داشتند در اثر شدت اوج گیری دروغ و تهمت های ناگوار علیه مرحوم حاج سید احمد خمینی و گسترش این حرکات ناجوانمردانه و آلوده شدن فضای عمومی از این عملکردهای خلاف شرع آن پیشوای الهی احساس تکلیف می کنند که سکوت را بشکنند و فرزند فداکار خویش را از مظلومیت به در آورند تا از این راه مانع شکل گیری جنگ روانی ناشی از رشد روز افزون دروغ و تهمت در جامعه شده و مردم را از بی اعتمادی به نظام در اثر اثرپذیری از ترفند و حیله های مکرر دوستان نادان و دشمنان دانا علیه صالحان خدوم برهانند.

          

حضرت امام خمینی بنابر ضرورتی حیاتی و به قصد جلوگیری از انحطاط اخلاقی جامعه دست به قلم می برند و نامه ای برای ملت و درباره رد تهمت و دروغ از فرزندش می نگارند که نه تنها برای دیروز که برای امروز ما نسخه شفابخش است و نیز برای همه فرداهای تاریخ آموزنده و عبرت زا می باشد و نقش راهبردی در فروکش کردن هتک حرمت ها و سرازیر شدن سیل فریب و نیرنگ ها علیه بزرگان دین و شخصیت های مدیر و مدبر و خدمتگزار به دین و ملت ایفا می نماید.

حضرت امام خمینی این نامه را در 23 آبان 1361 می نگارند تا هم ملت را آگاه کنند و هم این مکتوب همواره در اوراق تاریخ باقی بماند و درسی باشد برای همه عصرها و نسلها.

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی در اوج بزرگواری و در زمانی که اسناد و آثار مکتوب امام خمینی را جهت درج در مجموعه آثار امام بازبینی می کرد در ذیل نامه امام چنین می نویسد :

« جناب آقای حمید انصاری بارها خدمت امام عرض می کردم که دفاع از من در فرهنگ جنابعالی نیست و دیدیم هم نشد. جز نامه ای که در آن بدین معنا هم اشاره شده بود. فکر می کنم این دفاع هم با فرهنگ معظم له سازگاری ندارد ایشان چون مظلومیت مرا دیده اند ناچار به عنوان دفاع از مظلوم این را نوشته اند . لذا این نامه را نیاورید و بگذارید آنچه راجع به من می گفته اند گفته باشند خدا به اعمال انسان داناتر است » (2 )

پس از رحلت یادگار امام مسئولین موسسه تنظیم و نشر آثار امام از فرزند مرحوم حاج سید احمد آقا که به موجب وصیت پدر و مقررات قانونی تولیت موسسه تنظیم و نشر آثار امام را عهده دار می باشند درخواست می کنند این سند ارزشمند که گویای بسیاری از رنج های امام و فرزند و منسوبین و یاران ایشان است و پاسخی است به تردیدها و شبهه هایی که غرض ورزان ایجاد می کنند منتشر گردد و در مجموعه « صحیفه امام » درج و ثبت گردد . حجت الاسلام سید حسن خمینی با این درخواست موافقت می کند . (3 )

در بخش هایی از این نامه و سند ارزشمند تامل می نمائیم : « ... احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعض نزدیکان و دوستانم تهمتها که من آنها را ناروا می دانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیانا به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند. و اکنون در حیات من گفتگوها و زمزمه هایی به گوش می خورد که احتمال فوق را قوی تر می کند. لهذا من احساس وظیفه شرعیه نمودم برای رفع ظلم و تهمت نظر خود را نزد ملت عزیز اظهار کنم که از قبل من در این خصوص تقصیری نباشد. یکی از آنان که بیش از همه احتمال انتقامجویی از من درباره او می رود احمد خمینی فرزند اینجانب است .

اینجانب در پیشگاه مقدس حق شهادت می دهم که از اول انقلاب تا کنون و از پیش از انقلاب در زمانی که وارد این نحو مسائل سیاسی شده است از او رفتار یا گفتاری که برخلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد ندیده ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی نموده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب معین و کمک کار من بوده و است و کاری که بر خلاف نظر من است انجام نمی دهد و در امور مربوطه چه در اعلامیه ها یا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتی نمی کند حتی در الفاظ اعلامیه ها بدون مراجعه دخالت نمی کند. و اگر در امری نظری دارد تذکر می دهد که تذکراتش نیز صادقانه و برخلاف مسیر انقلاب و مصلحت نیست و من اگر تذکراتش را نپذیرفتم تخلف از قول من نمی کند و من نیز اگر حرفش را صحیح دیدم قبول می کنم و امیدوارم حرف صحیح را از همه کس قبول کنم.» (4 )

حضرت امام خمینی در این بخش از نامه خویش آنچه را که مربوط به حرکت مرحوم حاج احمد آقا بر خلاف مسیر انقلاب و تلاش در نقطه مقابل نظرات رهبری انقلاب شایع می شده رد می کنند. همچنین شایعه تصرف در الفاظ و عبارات اعلامیه ها و ارشادها را توسط فرزندش نفی می نماید. ضمن آن که به رابطه زیبا و اسلامی تذکر دادن و راه حل و پیشنهاد ارائه نمودن از طرف حاج احمد آقا و شنودن و بررسی و پذیرفتن آنچه مطابق با مصالح دین و ملت است و در مواردی نپذیرفتن آنها و در عین حال تبعیت کامل فرزند امانت دار از پدر والا مقام و ژرف نگر و مدبرش تصریح می نمایند.

این عبارات در متن نامه امام نشان می دهد که جریانی از ابتدا در صدد مقابله با تفکر ناب و اصیل رهبر کبیر انقلاب بوده و همواره به تحرکاتش برای ضربه زدن به این پایگاه بزرگ افزوده است .

امام خمینی در عبارتی که در ابتدای نامه قید می کنند خبر از وجود این جریان می دهد و همگان را به بیداری و هشیاری فرا می خواند.

« احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعض نزدیکان و دوستان تهمتها که من آنها را ناروا می دانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند. »

           باید به خوبی بدانیم که اولا این انتقام گیرندگان از امام خمینی از « خارج » به ایران نیامده اند! و از سنخ و جنس و نژاد انگلیسیان و آمریکائیان نمی باشند! بلکه ایرانی و داخل ایران هستند!

ثانیا از جبهه کافران و ملحدان که فاقد اعتقاد به خدا و نبوت و امامت و قیامت هستند نمی باشند بلکه بر عکس از معتقدان به توحید و معاد و از مسلمین می باشند!

ثالثا « شیعه » هستند و خود را تابع ولایت امیر مومنان (ع ) می دانند و اهل مدح و مرثیه و به شدت پایبند به ذکر مصائب ائمه (ع ) می باشند!

بنابراین مشاهده می کنیم که اینان در ظاهر چیزی از مسلمانی کم ندارند ولی در عین حال به دلیل آن که در « سطح » مانده اند و به « عمق » راه نیافته اند از اسلام برداشت هایی ضیق و تنگ دارند و دارای نگرش های یکسویه به تعالیم و قوانین دین مبین می باشند و به این ترتیب از « جامعیت » ـ که مشخصه بارز اسلام و قوانین زندگی ساز آن به شمار می رود ـ غفلت دارند.

گروهی از اینان دین را از سیاست جدا می کنند و از اسلام فقط به ذکر و مناجات و دینداری های محصور در حیات فردی بسنده می کنند و از قوانین اجتماعی و سیاسی دین به دلیل مسئولیت هایی که برای آنان ایجاد می نماید فاصله می گیرند و به اسلام و دیانت دم غنیمتی ـ که خلاصه می شود در مراسمی و آمد و شدی و نذر و نیازی و بر سفره های گسترده شده از اعیاد مذهبی و یا مصائب دینی و مربوط به ائمه (ع ) نشستن ـ دل خوش می دارند و اینگونه می زیند و این سان راضیند!

وقتی از « جهاد » سخن به میان می آید علاوه بر این که به انزوا می گرایند و در میادین رزم حاضر نمی شوند که همه مجاهدت ها و شهامت و شهادت ها را به سخره می گیرند!

وقتی سخن از ضرورت وحدت مسلمین و تقریب به میان می آید موضوع را درست نمی فهمند و چنین می پندارند که مقصود « وحدت اعتقادی » می باشد و معنایش این است که شیعه از عقایدش دست بشوید و حال آن که هرگز چنین نیست و مقصود « وحدت اجتماعی و سیاسی » است که هم شرع و هم عقل بر آن فرمان می دهند و به راستی وقتی جبهه کفر و شرک و نفاق در سطح جهان و علیرغم داشتن عقاید و نژاد و زبان و ملیت های گوناگون علیه اسلام متحد شده اند چرا مسلمانان شیعی و سنی برای مقابله با توطئه ها و صیانت از دین با هم متحد و یکپارچه نشوند و جبهه ای مقتدر و نیرومند تشکیل ندهند !

وقتی سخن از تشکیل حکومت در عصر غیبت برای انتظام امور و استقرار احکام و قوانین اسلام مطرح می شود به شدت مخالفت می ورزند و معتقدند که باید فساد و تباهی ها را واگذاشت تا زمینه های ظهور فراهم گردد نه این که با تشکیل حکومت به مقابله با آنها برای نیل به جامعه سالم و صالح پرداخت که این امر ظهور را به تعویق می اندازد!

و طبیعی است که وقتی امام خمینی در اوج شجاعت با این تفکرات انحرافی مبارزه می کند دست انتقام این سطح اندیشان از آستین بیرون می آید چنان که آمد و ضربه زد و می زند . (5 )

شگفت انگیز است که همین تفکر مخالف ملازمه دیانت و سیاست و معارض با تشکیل حکومت اسلامی پس از پیروزی انقلاب چهره عوض کرد و حامیان آن که مخالفان ورود در عرصه سیاست بودند به میدان سیاست آمدند و به حمایت از مخالفان نظام پرداختند . (6 ) و هم آنان که گسترش فساد و مشروب فروشی ها را برای تمهید زمینه های ظهور لازم می دانستند با مشاهده کوچک ترین فساد و خلافی یکباره فریاد « واسلاما » سردادند(7 ) و مسئولان نظام را که جز خدمت به دین و ملت انگیزه و هدفی نداشتند متهم به وهابی بودن کردند و آنان را آمریکایی و روسی و التقاطی نامیدند تا وجهه و شخصیتشان را در بین مردم ترور کنند . (8 )

و این ها همه برای این بود که از نظریه پرداز و رهبر نهضت و بنیانگذار حکومت انتقام بگیرند.

این یک روی سکه است روی دیگر را هم ببینیم .

           در روی دیگر سکه یک جریان دیگر را مشاهده می کنیم جریانی که همچون جریان اول مخالف ملازمه دیانت و سیاست و تشکیل حکومت نیست لکن با شعار حمایت از انقلاب و نظام دینی در صدد تئوریزه کردن دیدگاه های خود مبنی بر کم رنگ کردن و حتی حذف « جمهوریت » از « اسلامیت » و مطرح کردن شعار « حکومت اسلامی » به جای « جمهوری اسلامی » بوده و هستند!

این جریان چنین می اندیشد که هر چه از اسلام برداشت می کند عین حقیقت است و به همین دلیل سایر برداشتها را نفی می نماید و به طور طبیعی اندیشمندان و متفکران اسلامی با پشتوانه های مستحکم علمی و دارای نظرات بکر و نوین و راهگشا را به شدت مورد تهاجم قرار می دهند که چرا بر خلاف فکر و بینش ما می اندیشید ! و چرا آزاداندیش هستید ! و چرا به نوآوری در علوم دینی اهتمام می ورزید !

از شگردهای این جریان مخالف با تفکر ناب و اصیل امام خمینی این است که به نام دفاع از امام اندیشه های امام را زیر سئوال می برد و در صدد انتقام گیری از تفکرات جامع و زلال آن پیشوای الهی بر می آید! حضرت امام خمینی خود به این شیوه مخالفان تفکر خویش تصریح دارند آنجا که می فرمایند : « ... و احیانا به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها (نزدیکان و دوستان ) بگیرند! » (9 )

تفکر اول که از دیدگاه امام خمینی « انجمن حجتیه » چهره و مصداق بارز آن می باشد(10 ) در اثر اهداف خاصی که دنبال می کنند پس از انقلاب در عین حال که مخالف تلازم دین و سیاست و تشکیل حکومت بودند وارد عرصه های سیاست و حکومت شدند و با حرکات خزنده خود ضربه زدند و در نهایت خود را به تفکر دوم رساندند و در آن هضم شدند تا به این وسیله در انتقام از اندیشه های جامع امام خمینی و حامیان امام ـ از نزدیکان و یاوران و علمای مبارز و انقلابی و مدیر و مدبر و مشغول به خدمت در نظام ـ تسریع نمایند و زودتر همه چیز را از مدار اسلام ناب محمدی (ص ) که امام خمینی نظریه پرداز آن بود خارج کنند و انقلاب و نظام را به نفع خود مصادره نمایند و فاتحه همه چیز را بخوانند.

حضرت امام خمینی به عمق این خطر واقف بود و می دانست که تفکر اول در تفکر دوم نفوذ کرده و مشی این دو با هم همه چیز را به اضمحلال و نابودی می کشاند. به همین دلیل هشدار می دادند : « حواستان را جمع کنید که نکند یکمرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه ای ها همه چیزتان را نابود کرده اند . (11 )

تردیدی وجود ندارد که برخی از تحرکات امروز در جامعه و کشور ما که توسط بعضی از جریان ها صورت می گیرد با تفکرات و اقدامات و عملکردهای حضرت امام خمینی در تضاد و تناقض می باشد و در عین حال به نام امام علیه تفکر اصیل امام همچنان فعالیت دارند و این زنگ خطری است برای اسلام و انقلاب و نظام که باید پنبه های غفلت و خوش خیالی را از گوش ها به در آوریم و این صدای دلخراش را بشنویم و در صدد آگاه سازی و انتقال بینش و شناخت های لازم به نسل امروز و فردا برآییم .

پاورقی :

           1 ـ امام خمینی این عبارات را در ابتدای نامه ای که به ناچار و براساس احساس تکلیف شرعی در دفاع از مرحوم حاج سید احمد می نگارند می آورند و علت عدول از تصمیم اولیه خویش را ضرورت جلوگیری از ظلم به یک مسلمان قید می کنند. (صفحه نهم از جلد هفدهم صحیفه امام )

2 ـ رجوع شود به پاورقی ص 93 از جلد 17 صحیفه امام

3 : توضیحات پاورقی صفحه 93 از جلد هفدهم صحیفه امام

4 ـ صحیفه امام ج 17 ص 91

5 ـ مراجعه شود به پیام تاریخی حضرت امام خمینی به روحانیت که محتوای غنی آن ناظر بر بسیاری از مشکلات می باشد که یکی از آنها ماهیت تفکر جدایی دین از سیاست و مخالفت با تشکیل حکومت در عصر غیبت با انتخاب یک اسلام قشری و میان تهی است .

6 ـ صحیفه امام ج 21 ص 291

7 ـ همان مدرک

8 ـ همان مدرک

9 ـ همان مدرک ج 17 ص 90

10 ـ همان مدرک ج 21 ص 281

11 ـ صحیفه امام بخش ضمیمه ص 580

حضرت امام خمینی : احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعض نزدیکان و دوستانم تهمت ها که من آنها را ناروا می دانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیانا به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند و اکنون در حیات من گفتگوها و زمزمه هایی به گوش می خورد که احتمال فوق را قوی تر می کند

جریانی چنین می اندیشد که هر چه از اسلام برداشت می کند عین حقیقت است و به همین دلیل سایر برداشتها را نفی می نماید و به طور طبیعی متفکران اسلامی با پشتوانه های مستحکم علمی و دارای نظرات بکر و نوین و راهگشا را به شدت مورد تهاجم قرار می دهند که چرا بر خلاف فکر و بینش ما می اندیشید ! و چرا آزاداندیش هستید ! و چرا به نوآوری در علوم دینی اهتمام می ورزید !

برخی از تحرکات امروز در جامعه و کشور ما که توسط بعضی از جریان ها صورت می گیرد باتفکرات و اقدامات و عملکردهای امام خمینی در تضاد و تناقض می باشد و در عین حال به نام امام علیه تفکر اصیل امام همچنان فعالیت دارند و این زنگ خطری است برای اسلام و انقلاب و نظام که باید پنبه های غفلت و خوش خیالی را از گوش ها به در آوریم و این صدای دلخراش را بشنویم و در صدد آگاه سازی و انتقال بینش و شناخت های لازم به نسل امروز و فردا برآییم .