X
تبلیغات
رایتل

swc

شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389
توسط: Mr.Hawkman

ابعاد ناشناخته امام خمینى (ره)

ابعاد ناشناخته امام خمینى (ره)

محمد جواد حجتى کرمانى

در این گفتار، نگارنده، سر آن دارد از ناشناختگى پاره‏اى از ابعاد مردى سخن گوید که دست تقدیر الهى، او را که عارفى وارسته و زاهدى از دنیا گسسته بود، در راس یک قدرت نوپا و نو جو و ستیزه گر و پرخاشجو و اصلاح گر و فریادگر قرار داد که تمامى دنیاى ظلم و استکبار را در سراسر جهان، به ناوردگاه خود فراخواند و یک تنه و یک جا، با شرق و غرب دست و پنجه نرم کرد. . . این چهره همینکه به مبارزه جویى و یورشگرى شناخته شد، ابعاد عرفانى و معنوى و اخلاص و معنویت و زهد و تقویت و بى‏پیرایگى و وارستگى و از دنیا گسستگى و به حق پیوستگى و عشق و ایثار و عبادت و راز و نیاز عاشقانه شبهاى تار این مرد شگفت انگیز در سراسر جهان - و حتى در پاره‏اى موارد در زادگاه انقلاب اسلامى یعنى ایران نیز - از انظار مردم عادى پنهان گشت. . . بخصوص آنکه،

پرچم حق و عدل و دادى که او، پرچم دار آن بود، اشارت بدان داشت که پرچم‏هاى ناحق و ظلم و بیداد، باید فرو کشیده شود و این، براى ستمگران و بیدادگران که در سراسر جهان بر محرومان و مستضعفان، حکم مى‏راندند، بسى گران و ناگوار بود. و اینان، با تمام وجود، بر آن شدند و پاى بر آن فشردند که چهره واقعى این مرد را، دگرگونه و تحریف شده معرفى کنند. . . این شد که امروزه، بر اثر تبلیغات مستکبران که دشمن حق و جدا از حقیقتند، مردى که جز حق و حقیقت نمى‏خواست و جز رهائى مظلومان و محرومان و مستضعفان، هیچ در سر نداشت، در چهره مردى معرفى شده که سر از نظم جهانى در پیچیده و مقررات بین المللى را زیر پا گذاشته و به نظامات مقبول جهانى پشت پا زده است. بگذریم از خودمان و تعدادى کشورهاى اسلامى و جهان سومى که به علائق همبستگى دینى و مذهبى یا منطقه‏اى و یا اشتراک در ستمدیدگى و استعمار زدگى و استضعاف دیر پا و رسوب کرده، به این شخصیت الهى - تاریخى، به دیده یک منجى و یک رهبر رها سازى و آزادى مى‏نگریم - که تازه، این دید هم، به ابعاد شخصیت واقعى امام خمینى نزدیک نشده است - . . . تا چه رسد به آنها که اصلا توان دیدن واقعیت را از دست داده‏اند و از این رو با چشم دشمنانه بدو مى‏نگرند. بارى سخن از شخصیت مردى است که نه تنها در میان دشمنان، که در میان دوستان و مریدان و پیروان نیز ناشناخته و حتى غریب مانده است. و این، کار آسانى نیست، بخصوص آنکه سخن از مدح و ثناى کسى که مدح و ثناى او، در راستاى قدرت حاکم است، گاهى با تملق، اشتباه مى‏شود، چیزى که روح این نگارنده به سختى از آن بیزار است.

از خدا مى‏خواهیم که این سخن را براى خودش خالص کند و از هرگونه شائبه شرک و ریا و تملق بپیراید . . . آمین براى شناخت ابعاد ناشناخته امام خمینى، باید ابتدا از مقیاسها و معیارهایى سخن گفت که آنها نیز ناشناخته اند! تقوى، اخلاص، زهد، بى‏علاقگى به دنیا، عبادت، سرشک شوق براى خدا در نیمه شب تار از دیدگان فرو ریختن، در جستجوى گمنامى و بى‏نام و نشانى بودن، مال فراهم نیاوردن، خشت‏بر خشت ننهادن، خانه نو بنا نکردن، در جایگاهى محقر زیستن و بدان دلخوش بودن، از خوراکیها و آشامیدنیهاى رنگارنگ و گونه گونه دنیا کم بهره بودن، کم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواسته‏هاى دلفریب و هوس برانگیز را از میان برچیدن و جز اینها و جز اینها. . . از ارزشهاى بى‏شمارى است که در قاموس دین و وحى و نبوت و رسالت و در قلمرو معنویات و روحیات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربیتى مکاتب الهى و ادیان آسمانى از آن آنها، سخن بسیار فراوان رفته است. . .

راستش آنست که مردم دنیا، عموما - مگر آنها که با روح و جان این آموزشهاى ملکوتى والا آشنایند - در درک این مفاهیم و ارزشها، همچون کودکان نابالغى‏اند که تو بخواهى با آنها از جفت جوئى و همسر خواهى و کامجوئى سکرآور دختران و پسران بالغ و سالم و پر نشاط و پر احساس سخن گوئى! . . . کودک، از این همه، جز الفاظى گنگ و نامفهوم هیچ نمى‏فهمد! حقیقت آن است که درک و احساس دینى و معنوى و اخلاقى یک نوع بلوغ است و اگر کسى به این بلوغ نرسیده باشد، با او سخن از این مفاهیم گفتن، آب در هاون کوبیدن است. و این است رمز ناشناخته ماندن ابعاد شخصیت مردان الهى به طور عموم و از جمله آنها امام خمینى، حتى در بین دوستان و مریدان و پیروانشان. . .

معمولا وقتى سخن از امام خمینى و ابعاد شخصیت او مى‏شود، آنچه در ابتدا به ذهنها مى‏آید نمودهاى سیاسى - اجتماعى و صلابت و قاطعیت و شکست ناپذیرى و بالاخره اصول گرایى آن فقید یکتاست. و شما اگر به آنچه درباره امام - حتى در روزنامه‏ها و مجلات و رسانه‏هاى دیگر خودمان نیز - نوشته و گفته شده و مى‏شود، بنگرید، بیش از 95درصد را از این مقوله مى‏یابید. . . و فى المثل، هم اکنون در تهران کنگره‏اى برپاست که دیدگاههاى اقتصادى امام خمینى را بررسى مى‏کنند. . . که البته سعىاى است لازم و مشکور; اما امام خمینى هیچگاه تنها یک شخصیت اقتصادى نبوده و دیدگاههاى اقتصادى امام، هر چند که او در این زمینه، صاحب نظر بوده است، ولى آن چیزى نیست که ما را به شناخت واقعى امام خمینى رهنمون شود. همچنین است دیدگاههاى آن فقید بزرگ درباره مسائل سیاسى یا نهادها و ارگانهاى کشور یا روابط بین المللى و جز اینها. . .

به پندار این نگارنده، ما اگر بخواهیم امام خمینى را در این مقوله‏ها بشناسیم، از شناخت این شخصیت ناشناخته، پیوسته، محروم خواهیم ماند زیرا در این مقولات، صاحبنظران بسیارى جز امام نیز سخن گفته‏اند و امام در این مقولات، چونان دیگران، صاحبنظرى است که با تفاوت، گاهى فراتر از آنان سخن گفته است. . . و چه بسا اگر ما بخواهیم در امام خمینى یک نابغه سیاسى یا اقتصادى ببینیم، تا ابد از دیدن جمال و شخصیت واقعى محروم بمانیم، زیرا که شخصیت امام، بسى والاتر و برتر از این مقولات خاص ولى در دسترس عموم است. . . به پندار حقیر این، گزافه است که، در صدد برآئیم امام را از نظر فنى و تخصصى در مقامى والاتر و برتر از متخصصان و صاحب فنان واقعى فنون مختلف بنشانیم زیرا اگر دقیق شویم، در این ارزیابى، گاه، کم مى‏آوریم، آنگاه ممکن است، نه تنها عقیده‏اى به امام در این فن و آن فن تخصصى نیاوریم بلکه نسبت‏به برترى او در این یا آن فن، حتى بى‏اعتقاد شویم! همانند کسى که توقع آن دارد که پیغمبر خدا بمب بشکافد و میکروب سل کشف کند و سفینه به فضا بفرستد و چون پیغمبر چنین نکرده و دیگران کرده اند، او به خاطر این توقع نابجا، نه تنها به پیغمبران ایمان نیاورد بلکه به او کافر شود چنانکه در قرآن آمده است:

و قالوا لن نومن لک حتى تفجر لنا من الارض ینبوعا او یکون لک بیت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نومن لرقیک حتى تنزل علینا کتابا نقروه قل سبحان ربى هل کنت الا بشرا رسولا ؟

یعنى گویند: به تو ایمان نیاوریم تا مگر از زمین برایمان چشمه سارى روان کنى! یا خانه‏اى طلاکارى شده داشته باشى یا بر آسمان برآئى! و به آسمان برآمدنت هم ایمان نیاوریم تا مگر براى ما نوشته‏اى باز آرى که آن را فرو خوانیم! بگو: پروردگار من منزه باد! . . . مگر من جز بشرى فرستادهام؟ !

این سخنان نه بدان مفهوم است که امام خمینى فى المثل مرد سیاست و اقتصاد و. . . و. . . نبوده است. چرا بوده. ولى سخن ما، این است که امتیاز او اینها نبوده و ابعاد شخصیت او، فراتر از اینها بوده است. . .

اینجاست که مشکل نویسنده، هم براى خودش، هم براى خواننده بیشتر نمود مى‏کند! چه: نویسنده در این نوشتار کوتاه و عجولانه، برآنست که از ابعاد ناشناخته امام خمینى سخن گوید، چیزى که خودش بى‏هیچ تعارف - کمیتش، در این مقوله لنگ است! بارى. . . ولى. . . خود طرح و اقتراح این مقوله و کمک خواهى از واقع نگران صاحبنظر و حقیقت‏بینان صافى ضمیر براى بحث و بررسى در این ابعاد، خود گامى است که باید بدینسان برداشته شود. . . این یک واقعیت تلخ است که گذشته از دیگران خود ما نیز، هم در شناخت و هم در شناساندن امام، سطحى نگر و ظاهربینیم. . . شاید هم حق با ما باشد! زیرا شاید توقع آن کسانى که در فضلیت و تقوا و زهد و عرفان و هر چه از این مقولات معنوى و ملکوتى است فرودستند، بتوانند در آن کس که در این مقولات، دستى بالاتر دارد، ذهن بکاوند و بگویند و بنویسند، توقعى نابجا باشد. . . بهر حال، با آنکه از این گفتار سطورى چند برنوشته شده، اما هنوز ما وارد اصل سخن نشده ایم!

حقیقت آنست که آنچه امام خمینى را در دنیا شاخص و نام آور کرد و به جز ما مسلمانان ایرانى که از برکت روح مخلص و حقیقت جو و آرامش ناپذیر و والانگر او، اینک در فضاى عطرآگین جمهورى اسلامى - با همه کم و کاستیهاى مشهود مادى و معنوى - به سر مى‏بریم، همه مسلمانان و حق جویان و ستم ستیزان این سو و آن سوى گیتى نیز، عاشق شیدا و مرید و پیرو صادق و متعصب او شده‏اند اینست که وى توانست‏با اراده والا و روحیه شکست ناپذیر و همت‏بلند خود، نظامى را از بیخ و بن برکند که دو هزار و پانصد سال در اعماق تاریخ، ریشه دوانیده بود و به جاى آن، نظامى برنشاند که در همه جهان بى‏نظیر است، نه از آن جهت که چیز تازه‏اى آورده! بلکه درست‏برعکس! از آن جهت که به کهن ترین و اصیل ترین و ریشه دارترین و پرسابقه ترین نهادهاى جاودانه بشرى یعنى همگى ادیان الهى و پیامبران آسمانى وابسته است! و این، یک حقیقت و واقعیت است که جمهورى اسلامى، نه تنها، از آئین خاتم الانبیاء و المرسلین حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله و سلم - پیروى مى‏کند، بلکه در عین حال، احیاگر نام همه پیامبران خدا و زنده کننده آئین آنها در سراسر جهان است. . . بى‏جهت نیست که انقلاب اسلامى ایران نه تنها در خیزش و جنبش اسلامى، در سراسر جهان اسلام مؤثر بوده، بلکه موجب برانگیخته شدن احساسات دینى و احیاى قدسیت مذهب در میان همه ادیان جهان و پیروان آن ادیان شده است. حالا سخن، اینست که در این داستان نیز، نگرش واقع بینانه که بسیارى از خود ما هم در این شماریم، کار امام خمینى را عبارت از سرنگون سازى یک نظام سیاسى و بر پاسازى یک نظام سیاسى دیگر مى‏دانیم; در حالى که حقیقت و واقعیت - چه از لحاظ تاریخى و چه از لحاظ فلسفى و عرفانى و عقیدتى بسیار فراتر از این است. . .

به پندار این نگارنده، فریادى که امام خمینى برآورد و یک دیو! دو هزار و پانصد ساله، از هیبت این فریاد، قالب تهى کرد و ذوب شد و به زمین فرو رفت، فریاد یک فرد، در یک مقطع تاریخى نبود. . . این فریاد که - به لطف لایزال الهى - هر روز در جهان رساتر مى‏شود. . . فریاد حقیقت‏خواهى و خداجوئى و ظلم ستیزى و عدل گرائى کل بشریت محروم و مظلومى بود که قرنها زیر شلاق ستم دوران، استخوان خورد کرده بود. این فریاد، انعکاس فریاد رعد آساى ابراهیم علیه السلام بود که نمرودیان را در آتش افکند; انعکاس فریاد موسى علیه السلام بود که فرعونیان را به دریا فرستاد، انعکاس فریاد عیسى علیه السلام بود که قیصران را از تخت فرو کشید و بالاخره انعکاس فریاد محمد صلى الله علیه و آله بود که بر کنگره ایوان کسرائیان شکاف انداخت. . . و در یک کلام: فریاد رعدآساى امام خمینى، از نهان جان جهان - با روح و زنده و تلاشگر و خداجو - بر مى‏آمد، که جوهره واقعى آن توانست علاوه بر نابودسازى قدرتى دیرپا و تا دندان مسلح، در نظام دو قطبى جهان زلزله درافکند و یک پایه آن را تاکنون بکلى برکند. این لرزه که بر اندام الحاد مغرور و سر تا پا مسلح و قدرتمند شرق افتاد و آن را از بیخ و بن برافکند، باید درست‏شناخته شود: شرق در بنیان فلسفى بسیار مغرورانه و متبکرانه خود، از کلیه عناصر پیشرفته ترین دست آوردهاى علمى زمان، بهره جسته بود و با تکیه بر دیرینه شناسى و مردم شناسى و تاریخ و فرهنگ و هنر و فیزیک و شیمى و ریاضیات و همه دانشهاى پیشرفته بشرى، اعلام کرده بود که دوران دین سپرى شده و مقوله دین تنها در نهانخانه تاریخ قابل بررسى است. . .

مارکسیسم - لنینیسم به عنوان پیشرفته ترین و علمى ترین و مقتدرترین فلسفه و نظام با پشتوانه میلیونها انسان دادخواه و ستم ستیز و با فراهم آوردن نیرومندترین پشتوانه تسلیحاتى و فتح وسیعترین و پرجمعیت ترین کشورها که در نقشه جغرافیا، چشم هر بیننده را خیره مى‏کرد دین را به عنوان افیون جامعه و زائده امپریالیسم و توجیه گر کاپیتالیسم معرفى مى‏کرد و با تمام نیرو، به محو آثار کلیه مذاهب، در هر نقطه و مکان که جاى پائى مى‏یافت، همت مى‏گماشت. . . و این فریاد کوبنده و دیو برانداز و جمهورى اسلامى ساز امام خمینى بود که این الحاد علمى و مسلط و مسلح و مقتدر را از درون متلاشى کرد. گفتم: از درون. زیرا در اثر گذارى انقلاب اسلامى ایران در فروپاشى کمونیسم، نباید از فرمولهاى معمولى و روشن و معین سیاسى و بررسى روابط متقابل رائج که مورد بررسى و تحقیق محققان سیاسى است‏بهره بگیریم بلکه باید در این باره، از ابزارویژه‏اى که همانا شناخت ابعاد فرامادى انسان به معنى واقعى کلمه است‏سود جوئیم. . . به عبارت دیگر، اگر بخواهیم از راههاى معمول سیاسى و به کارگیرى معادلات معمول در عرصه جهان، به اثرگذارى انقلاب اسلامى در ایجاد نظم نوین جهانى که از فروپاشى کمونیسم آغازیده است‏بنگریم، شاید راه به جائى نبریم و شاید اهل تحقیق بى‏نظر و حقیقت جو با همان فرمولها نیز به نتیجه‏اى برسند. . . ولى من مطمئنم که پیروزى انقلاب اسلامى آن هم با چهره صد در صد واقعى ضد امپریالیستى که با ابرقدرت آمریکا، مواجهه‏اى آشتى ناپذیر پیدا کرد، فیلسوفان و دانشمندان و سیاستگزاران و تحلیلگران سیاسى اردوى الحاد را نسبت‏به همه آنچه مارکس و انگلس و لنین و استالین بافته و ساخته بودند دچار شک و تردید کرد و اینان، پس از چندى، به همه آنها کافر شدند زیرا آنها را سرابى بیش نیافتند. . . و این بود که کمونیسم در زادگاه پر صلابت‏خود که روزى پشت پرده آهنین نام گرفته بود، از سر تا پا، فرو ریخت. . . و این، در پى و بنیان، یک فروپاشى فلسفى و فکرى و روحى و اخلاق بود که مى‏توان پنداشت‏بر اثر پیروزى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى - این وارث راستین مکاتب توحیدى - در ارکان فکرى رهبران الحاد پدیدار شده بود. و مگر هر پدیده تاریخى بالاخره، به انسان منتهى نمى‏شود و انسان نیز بالاخره نه این دست و پا و سر و تن پیداست و بلکه روح و فکر و اندیشه و عقیده و اخلاق است؟ . . . پس اگر انسانهائى در سطحى عظیم، دچار یک فروپاشى روحى و روانى و اخلاقى و عقیدتى شدند، ناگزیر و ناچار، رژیمى هم که اینان بر پاى داشته اند، دچار همان تلاشى و فروپاشى خواهد شد.

بارى: فریاد دیو برانداز امام خمینى، نه تنها رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى را در ایران به گورستان تاریخ فرستاد، بلکه الحاد جهانى را نیز سر به نیست کرد و: باش تا صبح دولتش بدمد کاین هنوز از نتایج‏سحر است آثار لرزش زلزله وار نظام امپریالیسم در مهد آن - آمریکا - در همین ایام در برابر چشم جهانیان نمودار است. ان موعدهم الصبح الیس الصبح بقریب؟

به سخن خود بازگردیم: ما در دریافت واقعى آنچه مشخصه امام خمینى در جهان است، عموما ظاهر بینیم و امام را همچون دیگر انقلابیونى مى‏نگریم که با نبوغ ذاتى همراه با مساعدت اوضاع، توانستند رژیمى را برکنند و به جاى آن رژیم دیگرى برنشانند. و راستى اگر شخصیت امام خمینى را در این ویژگى بنگریم پس امام چه فرقى با امثال لنین و گاندى و مائوتسه تونگ دارد؟ اگر ما ظاهر بین باشیم، کار این نامبردگان و نمونه‏هاى دیگرى از آنان، گاه هم در کیفیت و هم در کمیت ظاهرى، به پندار پاره‏اى بالاتر و مهمتر از کار امام خمینى رخ مى‏نماید در حالى که این، روح و معنى و فلسفه و معنویت کار امام خمینى است که کار او را از کار اینان و جز اینان ممتاز مى‏کند و در مقامى بسیار بالاتر و والاتر از حتى مقایسه با کار دیگران مى‏نشاند. . .

سخن به درازا نکشم: اشاره‏اى به ریشه گفتارم بکنم و بدان پایان دهم: انسانها، بر حسب علو روح و پیوستگى با خدا و حقیقت جهان ارزش گذارى مى‏شوند. هر انسانى، هر قدر، به خدا و حقیقت جهان پیوسته تر باشد، داراى روحى والاتر و بالاتر است. و چون همه پدیده‏هاى تاریخ، از انسان پدید آمده است (نقش مساعد طبیعت و جغرافیا را فراموش نمى‏کنیم) پس هر چه انسان والاتر باشد، پدیده تاریخى‏اى که از او پدیدار شده والاتر است و چون انسانیت انسان به والائى روح اوست، پس هر چه پدیده تاریخى، والاتر باشد، انسانى تر است. و این است آنچه امام خمینى و انقلاب اسلامى ایران را از سایر رهبران و انقلابها متمایز مى‏کند. لب کلام آنکه: ابعاد ناشناخته امام خمینى، ابعاد ناشناخته انسانى اوست و همین ابعاد ناشناخته امام خمینى، ابعاد ناشناخته انقلاب اسلامى و رهبر معظم انقلاب اسلامى و نیز شهداى گرانقدر انقلاب اسلامى و جانبازان و آزادگان و مدافعان خستگى ناپذیر انقلاب اسلامى نیز هست. و این سخن را کسى با شما مى‏گوید که خود در انقلاب اسلامى ایران و با شهدا و جانبازان انقلاب بزرگ شده و از فضاى آن تنفس کرده و سالها شاگرد و مرید رهبر فقید و دوست و مونس و یار و یاور رهبر معظم بوده است. امید آنکه ما و شما بتوانیم معرفت‏خودمان را نسبت‏به انقلاب و امام و رهبر کنونى و شهدا و مدافعان انقلاب اسلامى افزون کنیم.