X
تبلیغات
رایتل

swc

دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389
توسط: Mr.Hawkman

چهل حدیث - حدیث بیست و دوم

الحدیث الثانى و العشرون‏

بالسّند المتّصل إلى رکن الإسلام و ثقته، محمّد بن یعقوب الکلینیّ، عن محمّد بن یحیى، عن أحمد بن محمّد، عن بعض أصحابه، عن الحسن بن علىّ بن أبی عثمان، عن واصل، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال: جاء رجل إلى أبی ذرّ فقال: یا أبا ذرّ، ما لنا نکره الموت؟ فقال: لأنّکم عمّرتم الدّنیا و أخربتم الآخرة، فتکرهون أن تنقلوا من عمران إلى خراب. فقال له: فکیف ترى قدومنا على اللّه؟ فقال: أمّا المحسن منکم، فکالغائب یقدم على أهله، و أمّا المسی‏ء منکم، فکالآبق یردّ على مولاه. قال: فکیف ترى حالنا عند اللّه؟ قال:

اعرضوا أعمالکم على الکتاب: إنّ اللّه یقول: «إنّ الأبرار لفی نعیم. و إنّ الفجّار لفی جحیم. «1»» قال: فقال الرّجل: فأین رحمة اللّه؟ قال «رحمة اللّه قریب من المحسنین.»

قال أبو عبد اللّه، علیه السّلام: و کتب رجل إلى أبی ذرّ، رضى اللّه عنه: یا أبا ذرّ، أطرفنی بشی‏ء من العلم. فکتب إلیه: إنّ العلم کثیر، و لکن إنّ قدرت أن لا تسی‏ء إلى من تحبّه، فافعل. فقال له الرّجل: و هل رأیت أحدا یسی‏ء إلى من یحبّه! فقال له: نعم، نفسک أحبّ الأنفس إلیک، فإذا أنت عصیت اللّه، فقد أسأت إلیها. «2»

ترجمه «فرمود حضرت صادق، سلام اللّه علیه آمد مردى به سوى ابى ذرّ، پس گفت:

 «اى أبی ذرّ، چیست ما را که مرگ را کراهت داریم؟» فرمود: «براى اینکه شما تعمیر کردید دنیا را و خراب کردید آخرت را، پس کراهت دارید که منتقل شوید از آبادان به سوى خرابه.» پس گفت به او: «چگونه مى‏بینى وارد شدن ما را بر خدا؟» فرمود: «اما نیکوکاران از شما مثل غایب وارد شود بر اهلش، و اما بدکار از شما مثل بنده گریزانى که برگردانده شود به سوى مولایش.» گفت: «پس چگونه مى‏بینى حال ما را پیش خدا؟» فرمود: «عرضه دارید اعمال خود را بر قرآن، همانا خداوند مى‏فرماید: «همانا نیکویان در نعمتها هستند، و همانا بدان در جهنم‏اند».

حضرت فرمود آن مرد گفت: «پس کجاست رحمت خدا؟» گفت: «رحمت خدا نزدیک است به نیکوکاران.»

 «فرمود حضرت صادق، علیه السلام: و نوشت مردى به سوى ابى ذرّ، رضى اللّه عنه: «اى ابا ذر، تحفه‏اى بفرست مرا به چیزى از علم.» پس نوشت به او:

 «همانا علم بسیار است، و لیکن اگر بتوانى بدى نکنى به کسى که دوست دارى او را، بکن.» گفت آن مرد به او: «آیا دیدى کسى را که بدى کند به کسى که دوست مى‏دارد او را!» پس فرمود به او: «آرى، نفس تو دوست‏ترین نفسهاست به تو، پس وقتى که تو عصیان خدا کنى بدى کردى به سوى او.»

شرح بدان که مردم در کراهت داشتن موت و ترس از آن بسیار مختلف هستند و مبادى کراهت آنها مختلف است. و آنچه را که حضرت ابى ذرّ، رضوان اللّه تعالى علیه، بیان فرمودند حال متوسطان است، و ما اجمالا حال ناقصین و کاملین را بیان مى‏نماییم.

پس، باید دانست که کراهت ما مردن را و خوف ما ناقصان از آن، براى نکته‏اى است که پیش از این در شرح بعضى احادیث بدان اشاره نمودیم. «1» و آن این است که انسان به حسب فطرت خدا داد و جبلّت اصلى، حبّ بقا و حیات دارد [و] متنفر است از فنا و ممات. و این متعلق است به بقاى مطلق و حیات دائمى سرمدى، یعنى، بقایى که در آن فنا نباشد و حیاتى که در آن زوال نباشد. بعضى از بزرگان [1] با همین فطرت اثبات معاد مى‏فرمودند به بیانى که ذکر آن اکنون خارج از مقصد ماست. و چون در فطرت انسان این حبّ است و آن تنفر، آنچه را که تشخیص بقادر آن داد و آن عالمى را که عالم حیات دانست، حبّ و عشق به آن پیدا

__________________________________________________

 [1] آیة اللّه محمد على شاه آبادى (ره)، رشحات البحار، ص 263، «کتاب الإنسان و الفطرة».

مى‏کند، و از عالم مقابل آن متنفر مى‏شود. و چون ما ایمان به عالم آخرت نداریم و قلوب ما مطمئن به حیات ازلى و بقاى سرمدى آن عالم نمى‏باشد، از این جهت علاقمند به این عالم و گریزان از موت هستیم به حسب آن فطرت و جبلّت. و ما پیش از این ذکر کردیم «1» که ادراک و تصدیق عقلى غیر از ایمان و طمأنینه قلبى است. ماها ادراک عقلى یا تصدیق تعبدى داریم به اینکه موت- که عبارت از انتقال از نشئه نازله مظلمه ملکیه است به عالم دیگر که عالم حیات دایمى نورانى و نشئه باقیه عالیه ملکوتیه است- حقّ است، اما قلوب ما از این معرفت حظى ندارد و دلهاى ما از آن بیخبر است. بلکه قلوب ما اخلاد به ارض طبیعت و نشئه ملکیه دارد و حیات را عبارت از همین حیات نازل حیوانى ملکى مى‏داند، و براى عالم دیگر که عالم آخرت و دار حیوان است حیات و بقایى قائل نیست. از این جهت، رکون و اعتماد به این عالم داریم و از آن عالم فرارى و خائف و متنفر هستیم. این همه بدبختیهاى ما براى نقص ایمان و عدم اطمینان است. اگر آن طورى که به زندگانى دنیا و عیش آن اطمینان داریم و مؤمن به حیات و بقاى این عالم هستیم، به قدر عشر آن به عالم آخرت و حیات جاویدان ابدى ایمان داشتیم، بیشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقمند به آن بودیم و قدرى در صدد اصلاح راه آن و تعمیر آن بر مى‏آمدیم، ولى افسوس که سرچشمه ایمان ما آب ندارد و بنیان یقین ما بر آب است، ناچار خوف ما از مرگ از فنا و زوال است. و علاج قطعى منحصر آن وارد کردن ایمان است در قلب به فکر و ذکر نافع و علم و عمل صالح.

و اما خوف و کراهت متوسطین، یعنى آنهایى که ایمان به عالم آخرت ندارند، براى آنست که وجهه قلب آنها متوجه به تعمیر دنیاست و از تعمیر آخرت غفلت ورزیدند، از این جهت میل ندارند از محل آبادان معمور به جاى خراب منتقل شوند، چنانچه حضرت ابى ذرّ، رضى اللّه عنه، فرمود. و این نیز از نقص ایمان و نقصان اطمینان است، و الا با ایمان کامل ممکن نیست اشتغال به امور دنیّه دنیویه و غفلت از تعمیر آخرت.

بالجمله، این وحشتها و کراهت و خوفها براى نادرستى اعمال و کجرفتارى و مخالفت با مولاست، و الا اگر مثلا حساب ما درست بود و خود ما قیام به محاسبه خود کرده [بودیم‏] وحشت از حساب نداشتیم، زیرا که آنجا حساب عادلانه و محاسب عادل است، پس ترس ما از حساب از بدحسابى خود ما است و از دغل بودن و دزدى، [نه‏] از محاسبه است.

و در کافى شریف سند به حضرت موسى بن جعفر، علیه السلام، رساند، قال: لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم، فإن عمل حسنا، استزاده اللّه، و إن عمل سیّئا، استغفر اللّه منه و تاب إلیه. «1» فرمود: «نیست از ما کسى که محاسبه نکند نفس خود را در هر روز، پس اگر عمل نیکى کرده، از خداى تعالى زیادت طلبد، و اگر عمل بدى کرده، طلب مغفرت کند از خداوند از آن و توبه کند به سوى او.»

پس اگر حساب خود را کشیدى، در موقف حساب گرفتارى ندارى و از آن باکى براى تو نیست. و همین طور سایر مهالک و مواقف آن عالم تابع اعمال این عالم است. مثلا اگر در این عالم به راه راست نبوت و طریق مستقیم ولایت قدم زده باشى و از جاده ولایت على بن ابى طالب، علیه السلام اعوجاج پیدا نکرده باشى و لغزش پیدا نکنى، خوفى براى تو در گذشتن از صراط نیست، زیرا که حقیقت صراط صورت باطن ولایت است، چنانچه در احادیث وارد است که امیر المؤمنین صراط است. [1] و در حدیث دیگر است که «ماییم صراط مستقیم. [2]» و در زیارت مبارکه جامعه است که أنتم السّبیل الأعظم و الصّراط الأقوم. [3] و هر کس در این صراط به استقامت حرکت کند و پاى قلبش نلرزد، در آن صراط نیز پایش نمى‏لغزد و چون برق خاطف از آن بگذرد. و همین طور اگر اخلاق و ملکاتش عادلانه و نورانى باشد، از ظلمتها و وحشتهاى قبر و برزخ و قیامت و از أهوال آن عوالم در امان است، و خوفى از آن نشآت براى او نیست. پس، در این مقام درد از خود ما است و دواى آن نیز در خود ما است، چنانچه حضرت امیر المؤمنین، علیه السلام، در اشعار منسوب به او به این معنى اشاره فرموده که مى‏فرماید:

         دواؤک فیک و ما تشعر             و داؤک منک و ما تبصر [4]

 و در کافى شریف سند به حضرت صادق، علیه السلام، رساند، أنّه قال لرجل إنّک قد جعلت طبیب نفسک، و بیّن لک الدّاء، و عرّفت آیة الصّحّة و دللت على الدّواء، فانظر کیف قیامک على نفسک. «2»

فرمود به مردى: «همانا تو قرار داده شدى طبیب نفس خویش، و بیان شده براى تو درد، و شناسا شدى نشانه صحت را و دلالت شدى بر دوا، [پس بنگر که چگونه در اصلاح نفس خود قیام مى‏کنى‏].» در تو اعمال و اخلاق و عقاید فاسده‏

__________________________________________________

 [1] عن أبی عبد اللّه (ع) قال: الصّراط المستقیم أمیر المؤمنین علىّ علیه السّلام. (معانى الاخبار، ج 2، ص 32، «باب معنى الصّراط»، حدیث 2 و همچنین حدیث سوم همین باب. تفسیر على بن إبراهیم، ص 606.

 [2] عن سیّد العابدین علىّ بن الحسین (ع) قال: لیس بین اللّه و بین حجّته حجاب، فلا للّه دون حجّته ستر، نحن أبواب اللّه، و نحن الصّراط المستقیم، و نحن عیبة علمه، و نحن تراجمة وحیه، و نحن ارکان توحیده، و نحن موضع سرّه. (امام سجاد (ع) فرمود: «بین خدا و حجّت او حجاب نیست» خدا را پرده‏اى غیر از حجت نیست، ما ابواب خدا و صراط مستقیم و گنجینه علم او هستیم، ترجمان وحى او و اساس توحید او و جایگاه سرّ او هستیم.») معانى الأخبار، ص 35، «باب معنى الصراط»، حدیث 5.

 [3] «شمایید راه بزرگ و صراط استوار.» زیارت «جامعه کبیره» من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 372، «مفاتیح الجنان»، در باب «زیارات».

 [4] «دواى درد تو در توست و بدان علم ندارى- و درد نیز از توست و آن را نمى‏بینى.» منسوب به حضرت على (ع).

 (دیوان منسوب به امیر المؤمنین (ع)، ص 43.) 

است. و علامات صحت نسخه‏هاى انبیا و انوار فطرت و عقل است، و دواى اصلاح نفوس اقدام در تصفیه آن است. این حال متوسطین.

و اما حال کمّل و مؤمنین مطمئنین، پس آنها کراهت از موت ندارند گرچه وحشت و خوف دارند. زیرا که خوف آنها از عظمت حق تعالى و جلالت آن ذات مقدس است، چنانچه رسول خدا، صلّى اللّه علیه و آله، مى‏فرمود: فأین هول المطّلع! [1] و حضرت امیر المؤمنین، سلام اللّه علیه، در شب نوزدهم وحشت و دهشت عظیمى داشت، «1» با آنکه مى‏فرمود: و اللّه لابن أبی طالب آنس بالموت من الطّفل بثدى أمّه. «2» «به خدا قسم که پسر أبو طالب به مرگ مأنوستر است از بچه به پستان مادرش.» بالجمله، خوف آنها از امور دیگر است، مثل خوف ما پا بستگان به آمال و امانى و دل دادگان به دنیاى فانى نیست.

و قلوب اولیاء نیز در کمال اختلاف است که در تحت احصا و رشته تحریر نیاید. و ما اشاره اجمالى به بعضى از آنها مى‏نماییم.

پس گوییم که قلوب اولیا در قبول تجلیات اسماء مختلف است، چنانچه بعضى قلوب عشقى و شوقى است، و حق تعالى در مثل آن به اسماء جمال تجلى فرماید. و آن تجلى هیبت مشوب به شوق آورد، و هیبت خوف از تجلى عظمت و ادراک آن است. دل عاشق در وقت ملاقات مى‏تپد و وحشتناک و خائف شود، ولى این خوف و وحشت غیر از خوفهاى معمولى است.

و بعض قلوب خوفى و حزنى است، و حق تعالى در آن قلوب به اسماء جلال و عظمت تجلى فرماید، و آن تجلى هیمان آورد مشوب به خوف، و حیرت مى‏آورد مشوب به حزن. و در حدیث است که حضرت یحیى، علیه السلام، دید که حضرت عیسى، علیه السلام، مى‏خندد. با عتاب به او گفت: گویا تو مأمونى از فکر خدا و عذاب او. حضرت عیسى جواب داد: گویا تو مأیوسى از فضل خدا و رحمت او.

پس خداى تعالى وحى فرمود به آنها که هر یک از شما حسن ظنتان به من بیشتر است، او محبوبتر است پیش من. «3» چون حق در قلب حضرت یحیى به اسماء جلال تجلى فرموده بود، همیشه خائف بود و به حضرت عیسى، علیه السلام، آن طور عتاب نمود، حضرت عیسى به مقتضاى تجلیات رحمت آن طور جواب داد.

فصل‏

بدان که ظاهر این حدیث که مى‏فرماید: عمّرتم الدّنیا و أخربتم الآخرة

__________________________________________________

 [1] «پس چگونه خواهد بود وحشت روز حساب!» تفسیر برهان، ج 4، ص 517، ذیل آیه 1 سوره «نصر»، حدیث 3.

آن است که دار آخرت و بهشت معمور و آبادان است و به اعمال ما خراب مى‏شود.

ولى معلوم است که مقصود تشابه در تعبیر است و چون نسبت به دنیا «تعمیر» تعبیر فرموده، به مناسبت آن نسبت به دار آخرت «تخریب» تعبیر فرموده. و عالم جهنم و بهشت گرچه مخلوق هستند، تعمیر دار جنت و مواد جهنم تابع اعمال اهل آن است. و در روایت است که زمین بهشت ساده است و مواد تعمیر آن اعمال بنى الانسان. [1] و این مطابق است با برهان و کشف اهل مکاشفه، چنانچه بعضى از عرفاى محققین گوید: «بدان، عصمنا اللّه و إیّاک، که جهنم از اعظم مخلوقات است، و آن زندان خداوند است در آخرت. و او را «جهنم» گویند براى بعید بودن قعر آن، چنانچه چاهى را که قعرش بعید است بئر «جهنام» گویند. و آن شامل حرارت و زمهریر است. و در آن برودت است به آخر درجه آن، و حرارت است به آخر درجه آن، و بین اعلاى آن و قعر آن هفتصد و پنجاه سال راه است. و مردم اختلاف دارند که آن مخلوق است یا غیر مخلوق. و خلاف مشهور است در آن. و همین طور در بهشت نیز اختلاف کردند. و اما پیش ما و پیش اصحاب ما، اهل مکاشفه و معرفت، آنها مخلوق هستند و مخلوق نیستند. اما اینکه گفتیم مخلوق‏اند، مثل آن است که مردى خانه‏اى را بنا کند و دیوارهاى محیطه به فضاى آن را فقط بر پا کند، در این صورت گفته شود که این خانه است، و وقتى که داخل آن شوى دیده نشود در آن مگر دیوارى که بر فضا و ساحتى دایر است. پس از آن، انشاء خانه‏ها و بیوت آن را نمایند به حسب اغراض ساکنان آن از غرفه‏ها و قصرها و مخزنها و آنچه سزاوار است در آن باشد.»- انتهى. «1»

و در حدیث است که رسول خدا، صلّى اللّه علیه و آله، وقتى به معراج تشریف بردند، در بهشت ملائکه‏اى چند دیدند که گاه اشتغال به بناى ابنیه دارند و گاه از کار باز مى‏ایستند. فرمود به جبرئیل: سبب این چیست؟ عرض کرد: مواد این بناها که مى‏کنند اذکار امت است. هر وقت ذکر گویند، موادى براى آنها حاصل شود، پس ملائکه مشغول بنا شوند، و وقتى آنها از ذکر باز مانند، این‏ها از عمل نیز باز ایستند. [2]

بالجمله، صورت بهشت و جهنم جسمانى همان صور اعمال و افعال حسنه و سیّئه بنى آدم است که در آن عالم به آنها رجوع کنند، چنانچه در آیات شریفه نیز به آن اشاره و تلویح شده، مثل قول خداى تعالى: وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً. [3] و

__________________________________________________

 [1] چنانکه در حدیث نبوى آمده است که فرمود: الجنّة قیعان، و إنّ غراسها «سبحان اللّه و بحمده». (زمین بهشت هموار است و نهالهاى آن «سبحان اللّه و بحمده» است. علم الیقین، ج 2، ص 1060.

 [2] عن جمیل، عن أبی عبد اللّه (ع) قال: قال رسول اللّه (ص): لمّا اسرى بی إلى السّماء دخلت الجنّة فرأیت فیها ملائکة یبنون لبنة من ذهب و لبنة من فضّة و ربّما امسکوا فقلت لهم: ما لکم ربّما بنیتم و ربّما أمسکتم؟ فقالوا:

حتّى تجیئنا النفقة، فقلت لهم: و ما نفقتکم؟ فقالوا: قول المؤمن فی الدّنیا: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلاّ اللّه و اللّه اکبر، فإذا قال بنینا و إذا أمسک أمسکنا، امام صادق (ع) فرمود: پیغمبر (ص) فرمودند: وقتى مرا به آسمان بردند وارد بهشت شدم در آنجا فرشتگانى دیدم که از خشتى طلا و خشتى نقره ساختمان مى‏ساختند و گاهى دست از کار مى‏کشیدند، به آنها گفتم: شما چرا گاهى کار مى‏کنید و زمانى دست از کار مى‏کشید؟ جواب دادند تا اینکه مصالح ما به ما برسد، به آنها گفتم: مصالح شما چیست؟ پاسخ دادند: «سبحان اللّه و الحمد اللّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر» که مؤمن در دنیا مى‏گوید، وقتى ذکر مى‏گوید ما مى‏سازیم و وقتى ساکت مى‏شود ما دست از کار مى‏کشیم. بحار الانوار، ج 90، ص 169- 170، «کتاب الذکر و الدّعاء»، «باب 2»، حدیث 7.

 [3] «و هر چه کرده‏اند حاضر یابند» (کهف- 49)

قوله: إنّما هی أعمالکم تردّ إلیکم. [1] و تواند بود که عالم بهشت و جهنم دو نشئه و دار مستقلى باشند که بنى آدم به حرکات جوهریه و سوقهاى ملکوتى و حرکات ارادیه عملیه و خلقیه به سوى آنها مسافرت مى‏کنند، گرچه هر یک از آنها حظوظشان از صور اعمال خودشان باشد.

و بالجمله، عالم ملکوت اعلى عالم بهشت است که خود عالم مستقلى است، و نفوس سعیده سوق [داده‏] مى‏شود به سوى آن، و عالم جهنم ملوکت سفلى است که نفوس شقیه به سوى آن مسافرت کند. ولى آنچه به آنها در هر یک از دو نشئه رجوع مى‏کند، صورت بهیه حسنه یا مولمه مدهشه اعمال خود آنها است. و به این بیان جمع بین ظواهر کتاب و اخبار، که به حسب ظاهر متخالف نماید، شود، و نیز موافق با برهان و مسلک اهل معرفت است.

فصل‏

پوشیده نیست که کلام حضرت ابى ذرّ، رضى اللّه عنه، در این مقام کلام جامع و دستور محکمى است که انسان باید مواظبت بر آن نماید. پس از آنکه حضرت ابى ذرّ فرمود اعمالتان را به کتاب خدا عرضه دارید، و خداوند مى‏فرماید:

 «مردم دو طایفه‏اند: ابرار، و آنها در نعیم‏اند، و فجّار، و آنها در جحیم‏اند.» آن مرد تشبث به ذیل رحمت کرد که اگر این طور است، رحمت حق تعالى پس کجاست؟

جواب داد رحمت حق نیز جزاف نیست، و آن قریب به نیکوکاران است.

بدان که شیطان ملعون و نفس خبیث امّاره بالسوء انسان را از طرق بسیارى مغرور مى‏کنند و به هلاکت ابدى همیشگى مى‏کشانند. و آخر تیرى که در کمان دارند مغرور کردن انسان است در اوایل امر به رحمت حق. و انسان را به واسطه این غرور از عمل باز مى‏دارند. و این اتکال به رحمت از مکاید شیطان و غرور آن است.

و شاهد و دلیل آن این است که ما در امور دنیایى به هیچ وجه اتکال به رحمت حق تعالى نداریم و یکسره اسباب طبیعى و ظاهرى را مستقل و کارکن مى‏دانیم، به طورى که گویى در عالم مؤثرى جز اسباب ظاهرى نیست. و در امور اخروى غالبا اتکال به رحمت حق در گمان خود مى‏کنیم و از دستورات خدا و رسول، صلّى اللّه علیه و آله، غفلت مى‏نماییم، گویى خداوند ما را قدرت عمل نداده و راه صحت و سقم نیاموخته. بالجمله، در امور دنیاى تفویضى مسلک، و در امور

__________________________________________________

 [1] «این اعمال شماست که به سوى شما برگردانده مى‏شود.» علم الیقین، ج 2، ص 844. «المقصد الرابع فی أحوال البرزخ».

آخرتى جبرى مسلک مى‏شویم، غافل از اینکه این هر دو باطل و غلط و خلاف دستورات انبیا، صلّى اللّه علیهم، و طریقه مستمره ائمه هدى و اولیاى مقربین است. با آنکه آنها همه رحمت حق را معتقد بودند و ایمان آنها از همه بیشتر بود، با این وصف آنى غفلت از انجام وظایف نمى‏کردند و دقیقه‏اى از سعى و کوشش باز نمى‏ماندند. بردار صحیفه اعمال آنها را مطالعه کن. ادعیه و مناجاتهاى سید الساجدین و زین العابدین، علیه السلام، را ملاحظه کن و دقت نما ببین در مقام عبودیت چه معامله مى‏کند و چه طور به وظیفه بندگى قیام مى‏کند، با این وصف، وقتى صحیفه اعمال حضرت مولاى متقیان، امیر مؤمنان، علیه السلام، را مى‏بیند، تأسف مى‏خورد و اظهار عجز مى‏کند! «1» پس ما یا باید آنها را، نعوذ باللّه، تکذیب کنیم و بگوییم اطمینان و امیان به رحمت حق نداشتند مثل ما! یا باید خود را تکذیب کنیم و بفهمیم که این‏ها که ما مى‏گوییم از مکاید شیطان و غرور نفس است که مى‏خواهند ما را از راه مستقیم منحرف کنند. پناه مى‏بریم به خداى تعالى از شرّ آنها.

پس اى عزیز، همان طور که حضرت ابى ذر دستور به آن مرد داده، علوم بسیار است ولى علم نافع براى امثال ماها آن است که با خود این قدر بدى نکنیم. بفهمیم که دستورات انبیا و اولیا، علیهم السلام، کشف حقایقى است که ماها از آنها محجوب هستیم. آنها مى‏دانند که این اخلاق ذمیمه و اعمال سیّئه چه صورتهایى دارد و چه ثمراتى از آنها حاصل مى‏شود، و این اعمال حسنه و اخلاق کریمه چه صورتهاى خوب ملکوتى دارد. همه را فرمودند و دوا و درمان و درد و مرض را بیان کردند. تو اگر عاطفه با خود دارى، باید از آن دستورات نگذرى و درد خود را دوا نمایى و مرض خود را معالجه کنى، خدا مى‏داند که اگر با این حال که هستیم به آن عالم منتقل شویم، به چه مصیبتها و دردها و مرضها گرفتار مى‏شویم. و الحمد للّه أوّلا و آخرا.